جلسه ۷
14استاد: نه
تلمیذ: در همین شرح عروه بحث کردهاند
استاد: آهان، همین دو جلدی که چیز شده؟
تلمیذ: بله،
استاد: نه ندیدهام، من ندیدم.
مهمترین منابع من در کلّ این مباحث، مطالبی بوده که من از مرحوم آقا شنیدم، استفاده کردم، آنها خط فکری ما را تصحیح میکند. البته خب با استفادۀ از سایر منابع و اینها، مثلاً فرض کنید که در همین جا، خب خیلی مسائل مهمی است دیگر،... خلاصه صحبت من در امروز این بود که- حالا فردا هم که خب تعابیر مختلف را بحث میکنیم- این که ما تعابیر مختلفی از فقهاء راجع به مسألۀ ارتداد میبینیم، انکار ضروری و علم و امثال ذلک، نه این است که اینها متن روایت یا مضمون روایات است، نه، اینها تمام توضیح و بیانی است که خود اینها از مجموعۀ روایات آمدهاند استفاده کردهاند، یعنی تعابیری که فقهاء آوردهاند؛ یکی گفته فرض کنید من باب مثال، علم شرط در ثبوت ارتداد و کفر است، یکی گفته صرفاً انکار ضروری شرط است و لو اینکه عالم نباشد و صرف نَشأت دار الاسلام کفایت میکند برای حکم به کفر یا اینکه یک فرد آمده گفته که باید مجمعٌ علیه باشد، یک فرد آمده گفته ولو مجمعٌ علیه نباشد ولو عند المُنکر یقینی باشد، یکی آمده گفته که اگر احتمال شبهه در- مثل خود مرحوم صاحب جواهر که کلامشان، بسیار کلام متینی است- اگر احتمال شبهه در آن برود که به واسطۀ شبههای آمده اعتقاد به خلاف پیدا کرده که در این صورت ثبوت کفر بر او نمیشود، تمام اینها آمدهاند آن محتوای ذهنی خود را نسبت به ثبوت ارتداد و کفر بیان کردهاند نه اینکه این مضمون روایات و مضمون احادیث و اینها هست، یعنی روایت آمده فرض کنید که...،
چون اینها دیده اند که روایات در جاهای مختلف و ادلّه در مواقف مختلفی آمده، در یک جا من باب مثال دیدند که به حضرت گفتهاند که دو نفر دیدند در مسجد کوفه دارند یصلونَ الیَ الوثن گفتند بیاریدشان. وقتی آوردهاند حضرت قبول نکردهاند. یک شخص را فرستادن گفتند که مثلاً برو تحقیق کن، آمد تحقیق کرد، آمد گفت: بله صحیح است، مثلاً انَا رایتُهُما یصلیان الَی الصنم بعد حضرت آن دو تا را صدا زدند وقتی که آمدند اَنکَرَ علیهما وَ فَلَم یَقبَلا فاَمَرَ بقَتلهما خب در اینجا دیگر نداریم اینکه حضرت توبه دادند، با آنها صحبت کردند و امثال ذلک، حضرت گفتند: دست بردارید، آنها دست برنداشتند و بعد حکم به قتل کردند. خب در اینجا یک شبهه پیش میآید که شاید واقعاً برایشان مشکلی پیدا شده از نظر اعتقادی، خب بدون ارجاع به توبه و بدون صحبت و بدون اینها چرا حضرت حکم به قتل کردند؟ خب از اینجا آمدهاند استفاده کردهاند که صرفاً اگر فرض کنید که یک شخصی تظاهر به کفر کرد تَابا وَ الّا قُتلَ مثلاً، استتوبه و الّا مثلاً قُتلَ دیگر نمیدانند خب در اینجا آن کاری که او کرده، موقعیتی که او در این موقعیت آن کار را کرده و با توجه به اینکه در مقابل او امام بود، یعنی امام در قبال همچنین شخصی قرار گرفته و او نیّت این را میداند و میخواند و حکم به قتل کرده، این را از آن غفلت کردهاند. آن وقت با توجه به اینکه روایات مختلفی در جهات مختلفی است ما میبینیم که آمدهاند فتاوای مختلف دادهاند ولی این فتاوا مضمون روایات نیست، اینها محتوای ذهنی خود اینها است که آمدهاند استفاده کردهاند از روایات، در بعضی از موارد صحیح استفاده کردهاند و در بعضی موارد دچار اشتباه و خلط شدهاند. این است که مسألۀ ارتداد به عنوان یک مسألۀ عویصه ای مطرح بوده و این همه اختلاف و انظار مختلفی ما در اینجا میبینیم که البته بسیار مسألۀ مهمی است، الآن مسألۀ امروز است، مسألۀ یوم است، مسألۀ عصر است و...

