جلسه ۷
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد که روایاتی که دال بر تحقق ارتداد است مضامین مختلفهای دارد و بر اساس این مضامین، فقهاء در بیان مطلب دارای تعابیر مختلفهای هستند. نکتۀ مهمی که امروز مطلب ما در حول و حوش آن نکته دور میزند این است که در تعابیری که فقهاء از ثبوت و اثبات ارتداد ذکر کردهاند، ما میبینیم که در بعضی از موارد حکم را مستند به انکار ضروری کردهاند ولو اینکه خود شخص عالم به این ضروری نباشد، فرض کنید که شخص دار الاسلام است و ضروریات در آنجا مبرهن و واضح است، در بعضی از اطلاقات ما میبینیم که حکم مستند به علمِ قائلِ به انکارِ ضروری است ولو اینکه خود آن عقیده ضروری نباشد. حالا ما این مطالبی را که اینها فرمودهاند، عرض میکنیم تا بعد آن مسألۀ مهم و اساسی در بحث ارتداد که مطالب ما بر آن محوریت دور میزند را اگر امروز رسیدیم بیاییم مطرح کنیم و اگر نرسیدیم انشاء اللَه فردا.
در ارشاد و دروس و ذکری و بیان و روضه که شرح لمعه باشد، در آنجا منکر ضروری را از کفّار میشمارد و قائل به او را بعد از اسلام، مرتد می شمارد و میفرماید: لا اَجدُ فیه خلافاً.
در کشف اللثام، منکر ضروری را در صورتی کافر به حساب میآورد که اذا عَلمَ اَنَّهُ من ضروریاتٍ، یعنی انکار ضروری در صورتی است که قائل، عالم باشد به اینکه این ضروری است. فرض بکنید که اگر یک شخصی عالم نباشد به اینکه این مسأله، مسألۀ فقهیه و شرعیه، از ضروریات است و در عین حال انکار بکند، خب این انکارش، موجب کفر نخواهد بود و ما خب مشاهده میکنیم...، حتی در جایی یک صحبتی شد که دو نفر که قطعاً اینها مجتهد بودند و از معمرین بودند، در یک مسألۀ ضروری از ضروریات دین با هم بحث میکردند! خب اگر ما بخواهیم بگوییم نفس ضروری، بدون علم به ضروری بودن، این انکارش موجب کفر و ارتداد است، پس بنابراین این مسأله خیلی از موارد را شامل میشود که قطعاً خلاف است.

