جلسه ۷
2در مجمع البرهان...،
سؤال: شهید هم شرط ؟ شاید میدانسته،
جواب: ضروری بودن را؟
سؤال: نه علم به ضرورت را،
جواب: نه آخر در بعضی از موارد علم را نیاوردهاند، حالا در اینجا میآییم عرض میکنیم که بعضیها خود انکار ضروری را ولو مع عدم العلم اذا نشأ فی دار الاسلام، این را موجب ارتداد میدانند که البته ما در جمع بین این اقوال آن بیانی را که داریم در آخر این بحث میآییم آن بیان را عرض میکنیم، فعلاً ما تعابیری را که در بیان ارتداد...
...الذی ثبت عنده یقیناً اَنَّهُ من الدین ولو بالبرهان و إن لَم یکن مجمعٌ علیه. ببینید! در اینجا علم قائل را شرط برای ثبوت کفر میداند اگر چه مجمعٌ علیه نباشد، یعنی اگر چه ضروری نباشد. این نکته نکتۀ بسیار مهمی است که در تعابیر فقهاء، انکار ضروری، مثبت ارتداد و کفر است ولی ایشان در اینجا دارد که کَما انَّ اکثرهُ بسیاری از این آقایان قائل به مطلب شدند که ثَبَتَ عندهُ یعنی عند القائل ثبت یقیناً اَنَّه من الدین. پس بنابراین ولو اینکه قائل راجع به یک مسألهای که ضروری نباشد ولی عندّ القائل یقیناً هذه المسأله من الدین و مع هذا انکرها این هست، خب این ما را به این نتیجه میرساند که انکار مسأله، انکار، موجب انکار شریعت و انکار دین باشد، این نکته در اینجا مهم است حالا سواءٌ کانَ هذه المسأله من الضروریات او لم یکن من الضروریات، به عبارت دیگر مسألهای که در اینجا مطرح هست، برگشت مسألۀ انکار است به التزام جوانحی و التزام قلبی قائل نسبت به ثبوت مسأله یا نسبت به عدم مسأله، این مهم است، حالا اینکه مسأله در خارج چیست شاید این نفهمد.
فرض کنید که من باب مثال اگر یک فردی حتی ضروری بودن صلاة را هم نداند، خب وقتی کسی ضروری بودن صلاة را نداند، در عین حال بیاید انکار بکند خب نمیگویند این[مرتد شده است.] یا اینکه فرض کنید این شبهاتی که الان وجود دارد در اینکه من باب مثال ذبیحه در یوم الاضحی با اینکه این از ضروری دین است و لا شک در اینکه بالزمن السابق الی زماننا هذا عند عامة المسلمین و عامة الفقهاء یکُون هذه المسأله مجمعٌ علیها، و مَعَ هذا ما میبینیم که بعضیها قبول ندارند، وقتی قبول ندارند میگویند آقا معنا ندارد فرض بکنید که این اُذحیه همین طوری بلا فایده در اینجا انجام بشود بدون اینکه از لحمش استفادهای بشود. ما نمیتوانیم این انکار را حمل بر انکار ضروری دین و انکار دین بکنیم، به عبارت دیگر تعبیری را که قبلاً عرض شد که انکار ضروری مستلزم انکار دین باشد، این استلزام را باید احراز کرد و اگر این استلزام احراز نشود این انکار هم مثبت کفر نخواهد بود. لذا در مجمع البرهان این مطلب را با این عنوان مطرح میکند...

