جلسه ۷
16استاد: بله، ایشان خیلی احتیاط میکرد
تلمیذ: احتیاطها هم بعضیهایشان ظاهراً نباید توجه کرد
تلمیذ: ...؟
استاد: خود فهم از شریعت دلیل نمیشود بر اینکه یک استقامتی در همۀ موارد وجود داشته باشد چون یک وقتی فهم، به حقیقت و متن دین میرسد، یک وقتی فهم نه، به متن دین نمیرسد فقط به ظواهر است، آن وقت احتیاط هم خودش جزء همین ظواهر است. یعنی احتیاط هم یک عمل ظاهری میشود. برای کشتن یک پشه احتیاط میشود اما فرض کنید که برای کشتن پسر پیغمبر میزنند شکم یک زن را پاره میکنند! خوارج دیگر! مثلاً شکم یک زن را پاره میکنند و بچهاش را در میآورند و میگویند، بچهات پسر است یا دختر؟ در میآوریم حالا ببینیم کدامش است! یعنی این احتیاط چون یک احتیاط ظاهری است نه واقعی و حقیقی، در واقع ذهن را خشک و جامد میکند و...! خود شما دارید مشاهده میکنید دیگر. من برهانی این قضیه را یک وقتی مطرح کردم و گفتم که- یک جایی بود فرض کنید من باب مثال یک دگمۀ یقه بستن را که این همه بحث می کردند که هر کس باز بکند محارب امام زمان می شود و... که بعضیها در آورده بودند و از این حرفها- گفتم که شما فرض کنید که بر این دگمه بستن چه مصالحی بار میشود و بر نبستنش چه مفاسدی بار میشود؟ اگر شما آدم محتاط بودید و میخواستید واقعاً به عقلتان عمل بکنید، مفاسد بر این نبستن را که یک در هزار است، این را هیچ وقت نمیگذاشتید در مقابل مصالح بستن، خب حالا بالاخره این جوری باشد بهتر است، همین بهتر بودن، یک بهتر بودن را میگیرید امّا این مفاسد عجیب و غریبی که مترتب بر این است این را نمیفهمید، یعنی ادراک این قضیه برای اینها مشکل است.
اینها هم همین طور هستند. یعنی فرض بکنید که احتیاط در یک قضیه، مثلاً در خیابان نرفتن که گرد نخورد این احتیاط است، امّا فرض بکنید که، آمدن و - همین مثالی که ایشان زدند- مخالفت کردن با یک جریان که چقدر دشمن نفع برد و ایشان دیدن آقای خمینی نرفتند در نجف و رسمش این بود که ایشان برود. وقتی که آقای مصطفی خمینی از دنیا رفت، خود آقای خمینی خب صاحب عزا است دیگر و کسی که وارد میشود باید او برود دیدن، خب نرفتن به عنوان دیدن و چقدر فرض بکنید که دشمن از این قضیه سوء استفاده کرد و بهره برد و این حرفها! این چطور میشود قضیه که در یک همچنین مسألۀ به این مهمّی خب لازمۀ احتیاط این است که شما اینجا احتیاط بکنید. این معلوم میشود که نه این طور نیست مسأله، موارد متفاوت است، چون مدرکات، فقط مدرکات سطحی است، چون عمق ندارد، لذا حقایق حوادث به صورت هل واقعیه برای انسان جلوه نمیکند، به وجود نمیآید، لذا در اینجا توجیه میکند میگوید نه، رفتن من تأیید است و بزرگ کردن است و از این حرفها! اینجا این طور توجیه میکند آنجا مثلاً این جور توجیه میکند. اینها به خاطر نرسیدن به حقیقت قضیّه است.

