جلسه ۷
12حالا در مجمع البرهان عبارتی که ایشان در اینجا دارند این عبارت، بسیار عبارت متقنی است. ایشان میفرمایند که: اِوِ الظاهر من دلیل کفره هو انکارُ شریعة و انکار صدق النبی مثلاً فی ذلک الامر مع ثبوته یقیناً، این مسأله یقیناً برای او ثابت باشد و لَیسَ کُلُّ من انکر مجمعاً علیه یکفر، این طور نیست که هر کسی یک مجمعٌ علیه را انکار کند، کافر است. خود بنده اصلاً هیچ اجماعی را قبول ندارم، این فتاوای اجماعی که از زمان طوسی به بعد است هیچ کدام را ما قبول نداریم، قبول نداریم یعنی اجماع را قبول نداریم، نه اینکه فتوی را، نه، ممکن است فتوی صحیح باشد، ولی تا الآن اجماع...، یک وقتی مسأله، مسألۀ ضروری دین است، نه، یک وقتی مسأله، مسألۀ مجمعٌ علیه است، در مجمعٌ علیه یک مورد هم نداریم، شما بیاورید که در یک مسأله فقهاء اجماع کرده باشند و مخالف نداشته باشند، اگر باشد همه ضروری است، ضروری دین مثل وجوب صوم، مثل وجوب صلاة، وجوب صلاة فجر، وجوب حج یا مثلاً...، که اینها همه جزء ضروریات است، امّا مسائل اجماعی که ثبوت آنها به واسطۀ اجماعِ فقهاء ثابت بشود، ما یک اجماع نداریم.
بل المدار علی حصول العلم و الانکار و عدمه، مدار، این است، مدارِ ثبوت کفر بر حصول علم است، شخص منکر باید عالم باشد بر اینکه این اجماعی است یعنی ضروری دین است یا ضروری دین نیست. الّا انه لمّا کان حصولُه فی الضروری غالباً جعل ذلک المدار و حکموا به از آنجایی که غالباً این مجمعٌ علیه ضروری است لذا در تعبیر از کفر، انکار ضروری را لحاظ کردهاند،گفتهاند که ثبوت کفر به واسطۀ انکار ضروری محقق میشود و الّا ممکن است که ضروری باشد و شخص عالم نباشد. اگر این طور باشد این در این صورت منافات ندارد.
سؤال: حالا میشود بگوییم ضروری برای همین شخص هم باشد، کسی که منکر است.

