جلسه ۶
5سؤال: همین جاست دیگر، عرضم این است که اگر این مسأله مقطوع به او است یعنی اگر قطع دارد تبعیت از آن ذاتی است
جواب: نه ممکن است مقطوع هم نباشد، در ضروریات این مسائل نیست. عمده در غیر ضروریات است و تازه نه در احکام، در آن مسائلی که به جنبههای مصالح کلّی مربوط میشود، مسائل ولایی و حکومتی و فلان و این چیزها، اصلاً طهارت و نجاست و اینها همچنین قابل احتمال نیست که حالا یک کسی بیاید فتوی به آن بدهد یا ندهد
سؤال: به جایی برنمیخورد
جواب: بله، نه این چیزی نیست، مهّم نیست
سؤال: پس مشکل فقط در مسائل حکومتی و اینها است
جواب: آنها بله، در اینجاها...،
سؤال: یعنی در اینجاها ظهور پیدا میکند؟
جواب: بله در آن جاها اجتهاد کافی نیست. یعنی مسائلی که به مصالح کلی و سعادت و شقاوت یک فرد ممکن است اصلاً ارتباط داشته باشد اما حالا فرض کنید که سبحان اللَه سه تا بگوئید یا دو تا بگوئید، یا مثلاً متنجس اول منجس است یا دوّمی نیست و این حرفها، اینها چیزی نیست که...، متعارف است دیگر، اینکه دیگر انسان از لسان روایات میفهمد. یک وقت روایات، در یک قضایا، یعنی مسائل، مسائل دم است، عرض است، ناموس است. یک وقت مسائل، مسائلی است که از روایات هم انسان میفهمد که اصلاً خود حضرات نسبت به این قضایا قائل به تسامح شدهاند، اصلاً اعتنا نکردهاند. مثلاً امام میرود در بیت الخلاء، آب میپاشد به دامنش که اگر ترشح کرد بگوید آب بوده، این اصلاً معلوم است که اینقدر مثلاً خود ائمه قائل به تسامح و اغماض و اینها هستند، این حالا فتوی بدهد متنجس اول منجس است یا نیست؟ به جایی برنمیخورد. برای مردم سهل هم بگیرد بهتر است، بیشتر خوششان میآید.
سؤال: آن وقت این کار را ائمه مجبور بودند در مقام تقیه بگویند و یا دلیل بر؟ داشتند؟
جواب: این را ما باید بفهمیم

