جلسه ۴
8حالا صحبت در این است که در مورد حدّ مرتد آیا این حدّ و احکامی که مترتّب بر این است، انفصال زوجه از زوج، تقسیم اموال و فرض میّت بودن این شخص و نجاست و امثال ذلک، تمام اینها آیا مترتب بر اثبات است یا مترتب بر ثبوت است؟ نه، این مترتب بر ثبوت است الّا اینکه در مقام اثبات، آن پیش محکمه ظاهر بشود و آن [مطلب] دیگری[است] فلهذا در این احکام، اولاً شخص باید کسی باشد که به مسائل خبیر باشد، نه اینکه یک شخصی که تا یک چیزی را میشنود از یک شخصی، یک بقّال، بیاید بگوید: آی این، این حرف را زد و قمه را بکشد و فرض کنید که طرف را...، نه این طور نیست، بایستی که این شخص خبیر باشد،[ مطلع به مسائل] باشد تا اینکه حکم ثبوتاً برایش ثابت بشود، اینجا این روایت روایت چیز است، لذا بهتر است که رفقا این روایاتی را که میخوانیم دسته بندی کنند، آن روایاتی که در آن روایات، مقام اثبات است یا مقام ثبوت است یا نحوۀ حکم ارتداد بیان شده، اینها همه مشخص باشد.
یکی از آن روایاتی که بعداً خیلی برای ما مفید است و این روایت در آن مسائلی که امروزه مطرح هست، میتواند مفید باشد، روایت علی بن ابراهیم، محمد بن عیسی، عبد الرحمن بن؟ کناسی، حارث بن مغیره قال: قُلت لابی عبداللَه علیه السلام، لو أنَّ رَجُلاً اتی النبی صلی اللَه و علیه و آله فقال: واللَه ما اَدری أ نبیٌ انت ام لا کانَ یَقبَلُ منه؟ اگر یکی بیاید پیش پیغمبر و بگوید که نمیدانم پیغمبر هستی یا نیستی، آیا حضرت از او قبول میکرد این را؟ یعنی رهایش میکرد، راحتش میگذاشت، میگفت خودت میدانی، خب تو نمیدانی واللَه هم بالاخره اَنتَ و شأنه خودت میدانی برو هر کاری میخواهی بکن، قال: لا، رهایش نمیکرد، کان یقتلُهُ حضرت او را از بین میبرد چرا؟ انّهُ لو قَبلَ ذلک ما اَسَلَمَ منافقٌ ابدا خب هر که بیاید بگوید که واللَه نمیدانم تو پیغمبری یا نه، آن هم بیاید بگوید نمیدانم، خب همه مملکت میشود کافر! این طور نمی شود باشد، واللَه ما اسلم منافقٌ ابدا، هیچ منافقی اسلام نمیآورد، منافق هم که اسلام نیاورد کافر است دیگر، پس در اینجا برای برقراری یک توحید ظاهری، وظیفۀ حکومت اسلام این است که جلوی نشر این مسائل را بگیرد، این هم یکی از آن روایات است.

