جلسه ۴
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
سؤال: ...؟
جواب: ...
یک روایتی هست در اینجا در باب حکم زندیق و منافق و ناصب، اسنادش محمد بن یعقوب است عن عدةٍ من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن حسن بن شمعون عن عبداللَه بن عبد الرحمان...عن أبی عبداللَه علیه السّلام عن امیرالمؤمنین علیه السّلام کان یحکم فی زندیق اذا شهد علیه رجلان عدلان مرضیان و شهد له الفٌ بالبرائه جازت شهادة الرجلین و ابطل شهادة عدل لانه دین مکتوم.
در این روایت حضرت در مورد زندیق که حالا کیفیت زندیق و نفاق و نصب و اینها را میآئیم عرض میکنیم، در اینجا میفرماید که این دین، دین مکتوم است و اینی که دو نفر بیایند و شهادت بدهند، این دلیل بر این است که اظهار کرده، خب حالا فرض کنید که من باب مثال اگر هزار نفر بیایند شهادت بدهند بر اینکه نه، ما از این اسلام دیدیم، از این توحید دیدیم و امثال ذلک، این در اینجا فائدهای ندارد، به جهت اینکه آن کسی که این دین خودش را، متدین به این دین نیست، آن التزام قلبی یک امر باطنی است پس وقتی که بیاید خلافش را بگوید در اینجا آمده ؟ معلوم است دین او، همان است، و الّا معنا ندارد یک مسلمان و یک موحّد بیاید خلافی نقل بکند پس معلوم می شود این هزار نفری که آمدند گفتند این موحد است این هزار نفر، آنها بیخود میگویند چون این عقیده را ممکن است برای آنها بیان نکرده باشد و هیچ داعی برای ابراز خلاف نیست جز اینکه حکایت بکند که این یک قصدی دارد و تدینی به این مسأله دارد. لذا حضرت میفرماید آن دو تا شاهد را قبول میکنیم و آن هزار تا را ردّ میکنیم. این روایت، روایتی است که در بحثهای ما مورد استفاده قرار میگیرد.
یک روایت روایتی است که باز در اینجا مورد تأمل است و این روایت سوّم از باب حکم زندیق و منافق است که روایت از محمد بن یحیی، احمد بن محمد بن عیسی... علیه السلام، قال، قال رسول اللَه لولا انّی اکره ان یقال إنَّ محمداً استعانَ بقوم حتّی إذا ظفر بعدوه قَتَلَهُم و ضربت اعناق قوم کثیر.

