جلسه ۴
12سؤال: پس روشن نشد کسی که شیعه است و امامت را به عنوان یک اصل اصلی قبول ندارد و قبول دارد، توحید، نبوت، معاد، این سه اصل را قبول دارد، شیعه هم هست ولی نسبت به ولایت و امامت میگوید یک فرعی از فروع است ولو اینکه نظری هم باشد.
جواب: ببینید بحث فرعی از فروع نیست، صلاة هم فرعی از فروع است، صوم هم فرعی از فروع است، انکار این یک وقتی موجب انکار رسالت است، یک وقتی نه، یک وقتی میآید میگوید آقا بنده آمدم در روایات تحقیق کردم[به این نتیجه رسیدم که] نماز نداریم، خب در این صورت که نمیکشندش، میگویند این همه روایت، این همه ادله، آیۀ قرآن و اینها، اینها را چه میگویی؟ حالا فرعی از فروع باشد، بحث در فرعی و غیر فرعی که نیست، بحث ما در ارتداد این است که ضروریی از ضروریات دین را به نحوی انکار کند که این انکار، موجبِ انکارِ رسالت بشود، بحث ضروری، این است. صحبت در ضروری، این است و در اصطلاح شیعه، امامت از ضروریات است، در مکتب اهل تسنّن از ضروریات نیست.
حالا اگر یک نفر از شیعه، انکار امامت را کرد این انکار ضروریی از ضروریات دین را کرده، این از انکار نماز هم که بدتر است دیگر، با این شخص باید بحث کرد و اگر این شخص معاند نباشد، خب با این ادلۀ واضحه و براهینی که داریم باید بپذیرد و اگر ما دیدیم نه، این شخص اصلاً مستضعف است و اصلاً نمیفهمد، اصلاً فهمش نمیکشد به امامت، آن وقت ما نمیتوانیم احکام ارتداد را بر او بار بکینم.
مثل اینکه فرض کنید که یک شخص الآن حج را من باب مثال نفهمد، امر به معروف را نفهمد که ضرورت دارد، وقتی کسی نفهمد که نمیآیند او را بکشند. اینها تمام مقام، مقام اثبات است که بتواند این مطلب ثابت بشود.
روایت دیگری که در مورد شتم است که خب الآن خیلی این مسألۀ ما نحن فیه وجود دارد. روایت در کافی است، سندش صحیح است، عن علی بن ابراهیم عن ابیه... عن هشام بن سالم عن ابی عبداللَه علیه السلام انه سئل ام من شَتَم رسول اللَه فقال علیه السلام یَقتُلُهُ الاَدنا فالاَدنا قبل ان یرفع الی الإمام، که این قتلش بر شخص، مبتنی است الاَدنا فالاَدنا یعنی کسی که به او نزدیکتر است، آن باید او را بکشد قبل از اینکه این به محکمه برسد. این قتلش واجب است. این هم یک روایت.

