جلسه ۴
11سؤال: این حکم قاضی، نفس ثبوت و ارتداد در اینها نیست، مسائل ظاهریه است
جواب: ببینید، منظور ما در اینجا این است که یک وقتی ما یک بحث کلی داریم نسبت به همۀ اینها و آن بحث ارتداد است، ارتداد به چه کیفیتی ثابت میشود برای شخص و به چه کیفیتی اثبات میشود، این یک مسأله است که همان نفس ارتداد است. مسئلۀ دیگر اینکه این افراد در چه شرائطی مورد ارتداد واقع میشوند؟ یعنی این حکمی که مربوط به ارتداد شده در مورد آنها، اصلاً درست است یا درست نیست؟ یعنی یک بحث ما راجع به خود ارتداد است که احکام و شرائط ارتداد چیست؟ یکی راجع به فردی است که مرتّد میشود، عقائد او چه عقائدی باشد تا موجب ارتداد بشود؟ این دو بحث را ما در اینجا باید بکینم
سؤال: اگر شیعهای نسبت به ولایت و امامت قائل به این بشود که ولایت یکی از اصول نیست بلکه از فروع است، باز این مرتّد است؟
جواب: بله مرتّد است، اگر شیعه باشد مرتّد است
سؤال: الآن آقا قشنگ در مجلات مینویسند که اختلاف بین شیعه و سنی، اختلاف فرعی است، این دلالت بر این نمی کند؟
جواب: ببینید اختلاف بین شیعه و...، نه، یک وقتی فرض بکنید که میگوئیم که آقا یک اختلافی بین شیعه و سنّی ممکن است اختلاف در مورد فرض بکنید که امر به معروف و نهی از منکر هم باشد
سؤال: آن که مفروغ عنه است
جواب: نه، حالا همین، در اینجا چه میگوئیم؟ خب در یک فرع شما این را قبول دارید، یک فرع، قبول ندارید، ولی بحث ارتداد به این برمیگردد که انسان انکار بکند، شخص انکار بکند، یک ضروری از ضروریات دین را که این انکارش، برگشتنش به نفی رسالت باشد، این منظور، منظور از ارتداد است.
حالا فرض بکنید که یک آدمی شیعه است ظاهراً، ولی اصلاً مرامش، مرام اهل تسنن است، حالا من اسم نمیبرم، ولی بودند در همین ازمنۀ اخیره، بعضیها حتی از علماء، اینها اصلاً نسبت به امامت ائمه همین نظر را داشتند! اینها را فقهایی میدانستند که اینها برای بیان احکام شرع آمدند و حتی نسبت به امیرالمؤمنین هم خیلی نظر، نظر مساعدی نداشتند، حالا نمیتوانیم بگوئیم که این آقا مرتد است و چیز است، نه، این اصلاً به طور کلی نظرش نسبت به فرض کنید که امیرالمؤمنین، این نفی رسالت نمیخواهد بکند، میخواهد بگوید فرض کنید که این نظر ما با اهل تسنّن...، یعنی اسماً شیعه بودند ولی واقعاً از سنیها هم سنیتر بودند اینها، خیلیهاشان، چند تا بودند در همین اَزَمنۀ اخیر که حتی از دنیا هم رفتند و اینها، این چه بسا ممکن است حتی از روی عناد هم نباشد، نظر خلاف است و نظر چیز. بله این شخص را که شیعه است یا اینکه باید حکم به تسنّنش کرد، این اصلا سنّی است، اصلاً تو چرا خودت را به اسم شیعه جا میزنی؟ یک وقتی شخص شیعه است و معتقد به تشیّع است، معتقد به این ضرورت است و بعداً نظرش نسبت به این برمیگردد، خب باید با این بحث کرد و این را ملزم کرد نسبت به این قضایا، اگر ملزم شد و دست از این انکارش برداشت و این حرفها...، و الّا آن وقت دیگر در اینجا حکم مشکل میشود، یعنی یک وقتی این انکارش نفی رسالت نمیکند حتی در مورد امامت، میگوید فرض کنید که ما پیغمبر...، یک وقتی این در مقام عناد و اینها بر میآید که آن یک مطلب دیگر است، همین طور در مورد بقیّه هم همین طور است

