جلسه ۳
9روایت دیگری که هست روایت جابر بن عبداللَه است عن أبی عبداللَه علیه السلام، قال: اُتی أمیر المؤمنین علیه السلام، برجل من بنی ثعلبه، قد تنصّر بعد اسلامه ؟، فقال له امیرالمؤمنین علیه السلام، ما یقول هؤلاء الشهود؟ فقال: صدقوا و أنا أرجع عن الاسلام فقال: أما أنّک لو کذَّبت الشهود لضربتُ عنقک، وقد قبلتُ منک فلا تُعدّ، فإنّک إن رجعت لم أقبل منک رجوعاً بعده. حضرت در اینجا میفرماید که اگر میآمدی و میگفتی شهود دروغ گفتند، من گردنت را میزدم ولی الآن چون راست گفت، مرد و مردانه آمدی گفتی، بله، خلاصه این دینی که الآن به ما میگویند ما نمیخواهیمش، چون مرد و مردانه گفتی، ما از تو قبول میکنیم ولی دیگر این کار را نکن و خلاصه نیا این مطالب را بگو، خب البته این روایت هم روایتی است که آن کیفیت استتابه و فلان و این حرفها را بیان نمیکند.
روایت دیگر...،
سؤال: اگر شهود را تکذیب میکرد، در حقیقت ردّ ارتداد خودش را میکرد...
پاسخ: ببینید اگر تکذیب شهود را میکرد، چون شهود مسلّم بودند، یعنی در تأئیدشان، این شهود صادق بودند، بنابراین یک عناد در اینجا مطرح می شود که این شخص از یک طرف اظهار ارتداد میکند، از یک طرف انکار ارتداد را میکند به واسطۀ شهود، در این صورت عناد مشخص میشود، وقتی که عناد مشخص شد، آن وقت این مطالب ما در اینجا پیدا میشود که این معلوم میشود که قصد دارد. یعنی قصد ایذاء دارد، قصد اضرار دارد، قصد افساد دارد، این مطلب است، حضرت این را میخواهند بگویند. ولی میگویند: نه، این خیلی راحت و صادقانه آمد گفت: بله، من مرتد شدم و الآن من، أرجع الی الاسلام، من به اسلام برمیگردم
سؤال: پس این روایت، یک نوع تخفیفی است برای مرتّد فطری؟
جواب: بله، البته این مرتد، مرتّد ملّی است، قد تنصّر بعد اسلامه.
روایت دیگر، روایت، ابی عبداللَه علیه السلام است، قال: قال امیرالمؤمنین علیه السلام المرتّد عن الاسلام، تُعزَل عنه امرأته و لا تُؤکل ذبیحتُهُ و یُستتاب ثلاثة أیام، فان تاب و الّا قتل یوم الرابع.

