جلسه ۳
6...باید روایات را دسته بندی کنیم [و بعد حکم را بدست بیاوریم] لذا چون یک عده متوجه این مطلب نشدند، آمدند گفتند نه آقا، این روایت در مقام اطلاق است دیگر، یستتاب و الّا قتل. این روایت مطلق نیست، این روایت فقط اصل ارتداد را بیان میکند، این با روایاتی که دلالت میکند بر مرتّد ملی، ما میآئیم این، فی رجلٍ رجع عن الاسلام را، این رجُل که مطلق هست، این مطلق را ما میآئیم تخصیصش میزنیم به مرتد ملّی نه به مرتد فطری، در حالتی که اینجا اصلاً مقام، مقام اطلاق و اجمال نیست، این مقام، فقط مقام تبیین اصل مسألۀ ارتداد است، نه کیفیت و شقوق ارتداد، ارتداد ملّی و ارتداد فطری.
سؤال: خب چه فرقی دارد با آن روایت...
جواب: یُقتَل، بله،
سؤال: بدون استتابه
جواب: در آنجایی که یقتل بدون الاستتابه، در آنجا باید ما حمل کنیم آن روایات را که راوی فارغ شده از بیان مسألۀ ارتداد، حضرت آمدند مسألۀ ارتداد را بیان کردند. حضرت ابتداءً، همین طور که من الآن دارم صحبت میکنم، بهذه الکیفیه، یعنی اول مسألۀ ارتداد را من بیان میکنم، بعد آن وقت مسائل دیگر.
در مسألۀ ارتداد من میگویم که: رجلٌ رجع عن الاسلام، یُستتاب، تمام، هذه المسأله فی خصوص الارتداد. بعد رجل رجع عن الاسلام، یُستتاب والّا قُتل، هذه الکیفیه ینتهی الی المرتد المّلی، و بعده هذا الرجل رجع عن الاسلام، لا بَّد أن یُقتَل بدون الاستتابه، هذه المسأله ینتهی إلی الرجل المرتد الفطری. پس بنابراین در وهلۀ اول، حکم اصل ارتداد بیان میشود و در مراحل بعد، آن روایات، دلالت بر شقوق ارتداد میکند، پس الآن در اینجا بحث به اصل ارتداد است، یعنی به مجرد الارتداد لا نحکُم علیه بالقَتل و لا بُّد من الاستتابه، ...؟
پس بنابراین در مسألۀ ارتداد، این طوری که حضرت در اینجا میخواهد بفرماید این است که در اصل مسألۀ ارتداد، به مجرد [اینکه یک شخص، مرتد] بشود، نباید او را داخل در ملّی کرد و نباید او را کشت، باید او را متوجه کرد، باید با او بحث کرد، باید با او تکلّم کرد، استتابه در اینجا به معنای این است، بعد از این استتابه، آن ارتداد اصلی در اینجا میآید ثابت میشود، بعد از استتابه. پس ما دو جور ارتداد در اینجا میتوانیم تصور کنیم:یک ارتداد بدوی هست و آن اینکه هر شبههای در شخص پیدا بشود، و حتی من این را خدمتتان عرض کنم که بسیاری از بزرگان، اینها درشان شبهه پیدا میشد!

