اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳

0
فقه

فصل سوم: روایات ارتداد فطری - فصل چهارم: دو گونه ارتداد در روایات - فصل پنجم: المرأة المرتدة - فصل ششم: روایات زندیق و منافق و ناصبی

جلسه ۳

13
  • پس معلوم می‌شود حکم ارتداد، اولاً بلا اوّل این یک حکم عقلی است. یعنی بر اساس عقل و شعور و علم و درایت رفته است نه اینکه ارتداد از اول یک حکم بطّی موضوعی لا یتغیر و لا یتدبّل است که هیچ گونه عقل و منطق و علم در اینجا راه و طریقی ندارد. لذا آمده حکم مرد و زن را از اول جدا کرده. راجع به مرد آن طور، راجع به زن این طور، چون زن تحت احساسات واقع می‌شود. شوهر دعوایش می‌کند، این اصلاً خدا را انکار می‌کند می‌گوید: اصلاً خدایی وجود ندارد. این چیه که خدا آمده همۀ امتیازات را به مردها داده، به زنها اصلاً امتیاز نداده. من این خدا را قبول ندارم. فوراً می‌گوید قبول ندارم و من دیدم که بعضی‌ها دیگر نماز هم نمی‌خوانند یعنی تا یک فشاری به آنها وارد بشود، اصلاً نماز را هم می‌گذارند کنار، دیگر نماز هم نمی‌خوانند. خب اینکه بگوید آقا مرتد شدی، همان جا بگیرد این را سیاهش کند، اینکه نیست این طور! صبر می‌کند، بابا حالا خب تو آمدی دعوایش کردی، زدی، آمدی در فشار گذاشتی حالا یک خرده به او بخند، یک خرده به او محبت بکن، همه را قبول می‌کند، هم خدا را و هم پیغمبر را، و چیزهای دیگر را، همه را قبول می‌کند. خب این یک مسأله است. حالا آمد و مرتّد شد، نه، حالا اگر که مرتّد شد، این را نباید رها کرد؛ باید در یک موضع مناسبی قرار داد که این موضع مناسب، او را در فکر خودش متصلّب نکند، مُتَحَجّر نکند، بلکه او را به خود بیاورد. لذا دارد تُستَخدم خدمة شدیدة و تُمنَع الطعام و الشراب الّا ما یمسک نفسها و تلبس خُشن الثیاب 

  • سؤال: پس سلوک هم مال این است که در حقیقت مرتدها را برساند به توحید واقعی؟

  • جواب: خب بله دیگر، همۀ ما مرتّد هستیم، واقعش را نگاه بکنیم مرتّد هستیم، اینها همه‌اش برای این است.كَلاّٰ إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ ﴿العلق‌، ٦﴾ أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىٰ ﴿العلق‌، ٧﴾ عجیب آیه‌ای است واقعاً، استغناء طغیان می‌آورد! استغناء طغیان می‌آورد! کسی که استغناء نداشته باشد این...، لذا دیدید که این کسانی که دور و بر پیغمبر و اینها بودند، اینها همه افراد بی بضاعت بودند، مستضعف بودند. خیلی کم افرادی پیدا می‌شدند که اینها غنی بودند و به دنبال پیغمبر بودند. به دنبال بزرگان هم همین طور. آنهایی که می‌آیند و اهل پول و فلان و این حرفها هستند، استغناء هستند روحیۀ طلب در آنها خیلی کم است. روحیۀ طلب، در افرادی است که آن افراد، اینها جهات صارفه و منحرفه و مانعۀ از طریق و راه برای آنها نیست. این هم یک مطلب. ما همچین حال درست و حسابی هم نداریم!