اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۲

0
فقه

بخش اوّل: آیات و روایات دالّ بر ارتداد - فصل اوّل: آیات - فصل دوم: روایات ارتداد ملّی

نسخه عربی

جلسه ۲

3
  • ارتداد به انکار توحید یا بعثت رسول یا اصل شریعت گفته می‌شود، یعنی رسول را به رسالت قبول دارد ولی احکام او را قبول ندارد. خب این مرتّد است دیگر، این جحد می‌کند در اینجا، این را می‌گویند « ارتداد عن دینه». من در یک وقت...، 

  • سؤال: تثبیت دین به اشهد ان لا اله الا اللَه و محمداً رسول اللَه است، همچنین ردّش، 

  • جواب: بله

  • سؤال: اگر چنانچه یکی از این دو اصل را صریحاً با همین تصریح انکار بکند، بله. اما اگر نه، لوازم این دو را انکار کند بدون توجه به اینکه موجب انکار این دو اصل بشود، نه

  • جواب: خُب بله، ما هم عرضمان برگشتش به همین است، ببینید در جحد منظور، دین است، ارتَّد عن دینه یعنی کسی که از دین برگردد، خُب آیا انکار احکام دین لازمۀ انکار رسالت نیست؟ لازمه‌اش... کسی که بگوید فرض کنید که پیغمبر...،

  • یک شخصی بود مسلمان بود، یک شخص معروفی هم هست، یک وقتی ما با او صحبت می‌کردیم می‌گفت من خدا را قبول دارم، پیغمبر را هم قبول دارم که یک همچنین پیغمبری بود اما این احکامی که آمده اینها را قبول ندارم. من نماز نمی‌خوانم ولی فقط تو دلم به یاد خدا هستم، روزه نمی‌گیرم، ولی فرض کنید که کمک به فقرا می‌کنم، اطعام می‌کنم. من در جواب به ایشان، آن موقع این طور گفتم که ما یک بحثی داریم که می‌گوییم اعتقاد به شیء، اعتقاد به لوازم شیء است، فرض کنید که آیا ممکن است شما بگوئید که من فلانی را قبول دارم که زید پسر عمرو است، اما عمرو که پسر خالد است، نه، من آن را قبول ندارم، یک وقتی شما بحث را می‌برید روی انتساب عمرو به خالد، می‌گویید که در انتساب عمرو به خالد من شک دارم. ولی نه، بحث را روی آن نمی‌برید، می‌گویید: دلم می‌خواهد. من اعتقاد به اینکه زید پسر عمرو است دارم، ولی بالاترش را نه دیگر. اصلاً اعتقاد ندارم، نمی‌خواهم قبول کنم. می‌گوییم اگر شما این مرتبه را قبول می‌کنی، مرتبۀ بعد را هم باید قبول بکنی، یک وقتی می‌گویید نه من در عدم انتساب عمرو به خالد دلیل دارم، دلیل دارم که انتساب عمرو به خالد من باب مثال، این خلاف است. این یک مطلب دیگر است. این را به آن اعقتاد به شیء اعقتاد به لوازم شیء نمی‌گویند. ولی یک وقتی نه، طرف این را نمی‌داند، طرف اصلاً از این مطلب غافل است. همین طور دل بخواهی می‌گوید که من انتساب زید به عمرو را قبول دارم ولی بقیه‌اش را نه، اگر انتساب زید به عمرو را قبول داری باید انتساب عَمرو به خالد را هم قبول کنی، انتساب خالد به بکر را هم قبول کنی، انتساب بکر به صابر را هم باید قبول کنی، اینها یک مسائلی است که لازمۀ همدیگر است. یکی بگوید من ماء را قبول دارم، امّا میعان ماء را قبول ندارم! خب نمی‌شود. من فرض کنید که من باب مثال شمس را قبول دارم امّا اضائۀ شمس را قبول ندارم!