جلسه ۱۰۷
6یک روایت دربارۀ طواف است، محمد بن مسلم قال سَئلتُ ابا عبداللَه عن رجلٌ طافَ بالبیت فَلَم یدر أ ستةٌ طاف ام سبعه؟ طواف فریضةٌ قالَ فلیعد طوافه باید طوافش را انجام بدهد قیل انه قد خرج و فاته ذلک از طواف خارج شده و یادش رفته این مطلب، فراموش کرده که بیاید مثلاً طواف کند، حضرت فرمودند لیس علیه شیء این اشکالی دیگر ندارد، وقتی که شما از طواف آمدی بیرون و رفتی برای نماز، داری نماز میخوانی، یک دفعه شما نمیدانی شش تا طواف کردی یا هفت تا، چون داخل در نماز شدی و در صلاة طواف، در اینجا قائل به تجاوز هستند اما در خود طواف اگر هستی، شک در سته یا سبعه، موجب اعاده خواهد بود، در اینجا طواف باطل است. چرا باطل است؟ چون ستة اشواط در حکم شوط واحد در اینجا به حساب میآید، گرچه هر کدام از اینها شوط واحد است اما در حکم یک واحد در اینجا به نظر میآید.
روایت دیگر، روایت منصور بن حازم است قال سَئلتُ ابا عبداللَه علیه السلام عن رَجلٍ طاف طواف الفریضه طواف فریضه دارد انجام می دهد، فَلم یدر ستةٌ طاف ام سبعه این در اینجا نمی داند، قال فلیعد طوافه قلت ففاته فراموش کرد، نیسان کرد قال ما اری علیه شی مشکلی نیست و الاعادة احب الیَّ و افضل اما وجوب در اینجا ندارد.
خب این ها روایاتی بود در خصوص موارد خاصّه، خصوص طواف بود. خصوص سجده بود، خصوص صلاة بود، خصوص طهارت و وضو بود و اینها.
یک روایت در اینجا هست که روایت محمد بن مسلم عن ابی جعفر است، این روایت، روایت عام است کُلُ ما شککت فیه مما قد مضی فأمضه کما هو خب این روایت در اینجا، عام است، البتّه در این صحبت شده که این بالنسبه به وقت در اینجا مورد نظر است کل ما شککت فیه و من ما قد مضی این مضی بالنسبة بالوقت او مضی بالنسبة للمحل نه نسبت به...، شما شک در صلاة میکنید، یک وقت منظور شما این است که وقتش گذشته است، خب این در اینجا فقط شامل خود صلاة میشود، شما صلاة را خواندی و وقت صلاة گذشته است الآن مغرب است، نماز ظهر است، در نماز ظهر شما شک میکنی که آیا صحیح خواندی یا صحیح نخواندی و بعد الآن وقت نماز مغرب آمده است، خب در اینجا شکک لیس بشی، این در اینجا نباید اعتناء کند.

