جلسه ۱۰۷
5روایت دیگر که دربارۀ صلاة است. محمد بن مسلم عن ابی عبداللَه علیه السلام اذا شَکَّ رجلُ بَعدَ ما صلّی فلم یدر الثلاثاً صلی ان اربع و کان یقینه؟ انه کان قد اتم، فرض کنید که شک در سه یا چهار رکعتی میکند و بعد از اینکه نماز را تمام میکند، با نیّت تمام، این انصراف پیدا میکند، بعد از یک ساعت شک میکند یا بعد از نیم ساعت، در اینجا حضرت میفرماید لا یعید الصلاة اعاده نمیکند. و کان حین؟ اقرب الی الحق من بعد ذلک در وقتی که انصراف از صلاة پیدا کرده این اَقرب به حق بود و باید بر همان یقینش عمل بکند.
روایت دیگر، البتّه روی تمام این روایات جای حرف است، یعنی جای صحبت است، فقط ما امروز روایات را میخوانیم تا فردا بیائیم راجع به دلالت روایات و این حرفها صحبت بکنیم. روایت دیگر، روایت زراره است عن ابی جعفر علیه السلام: اذا جاء یقینٌ بعد حائلٍ قضی و مضی علی الیقین اگر یک مانعی آمد، یک یقینی پیدا کرد بر عدم ایتان جزئی از صلاة باید این را قضا کند، بر یقینش باشد و یقض الحائل باید قضای آن حائل را هم انجام بدهد و شک جمیعاً یعنی هم حائل را، هم شک را، هر دو را باید قضا کند فإن شک فی الظهر فی ما بینه و بین ان یصلی العصر اگر شک در ظهر کند و هنوز صلاة عصر را انجام نداده است باید قضا کند. و ان دخله الشک بعد ان یصلی العصر اگر بعد از اینکه عصر را انجام داد شک بیاید، حائل در اینجا آمده دیگر، عصر در اینجا حائل است دیگر، فقد مضت، این اشکال ندارد و این شخص به شک به ظهر نباید اعتناء کند الّا ان یستیقن مگر که یقین کند لاَنَّ العصر حائلٌ فی ما بینهُ و بین الظهر در اینجا عصر حائل است، وقتی عصر حائل شد لذا خروج از محل و تجاوز از محل در اینحا لازم میآید و شک بعد از فراغ، بعد از تجاوز است فلا یدع الحائل نباید حائل را رها کند لما کان من الشک الا بیقین بایستی که به حائل توجه کند [چون یقین ندارد بلکه شک دارد] نه، آن حائل نمیشود بر این، که آن در اینجا مانع باشد از امضاء.

