جلسه ۱۰۶
6حالا در مورد مرأۀ حائضه ما میبینیم حکم به قضاء آمده. از یک طرف این منع از طرف خود شرع آمده. یعنی حکم به صوم مشروط به عدم الحیض است، حکم به صوم مشروط به طهارت حدثیه است، که این حدثش خیلی حدث...! پس بنابراین چگونه ممکن است شارع خودش شرطی را به نحو وجود یا به نحو عدم، دخیل در حکم قرار بدهد و بعد در عین حال حکم را منجز کند بالنسبه به یک فردی؟ خب این عقلاً محال است. پس بنابراین ما از بیان شارع که یقضی صومها در مورد صوم حائض داریم ما استکشاف یک مساله و یک اصلی را میکنیم و آن اینکه ما در اینجا دو امر داریم:
یک امر به صیام شهرٍ کاملٍ فی ایام سنه
یک حکم دیگر به ظرفیت این صوم فی شهرِ رمضان.
در این مواردی که...، بسیار عرض کردم، بارها تکرار کردم لحاظ قیدیت و لحاظ ظرفیت، این یکی از مشکلترین موارد استنباط در فقه است؛
یک وقتی زمان به نحو قید ملحوظ میشود در ترتب حکم و در موضوع.
یک وقتی زمان به نحو ظرف در اینجا لحاظ میشود در ترتب حکم و در لحاظ موضوع.
و ما باید از لسان دلیل متوجه این نکته بشویم که زمان به چه نحو است؟
یک وقتی میگویم اکرِم زیداً فی یوم الجمعه و یوم الجمعه را ظرف میگیرم برای اکرام زید. یعنی آنچه که لحاظ است اکرام زید است منتهی این اکرام زید را در روز جمعه انجام بده. حالا اگر در روز جمعه مانعی پیش آمد آن وجوب اکرام به حال خودش باقی است. استصحاب وجوب اکرام موجب وجوب اکرام است در یوم السبت و یوم الاحد.
یک وقتی در اینجا یوم الجمعه به عنوان قید است یا اینکه به عنوان جزء القید است. یکی اکرام زید است و دیگر اکرام زید فی یوم الجمعه. در غیر یوم الجمعه ما لحاظ نمیکنیم, چون من از مسافرت آمدهام و روز جمعه میخواهم رفقاء و اصدقاء را اکرام کنم لذا زید هم جزو رفقاء و اصدقاء در یوم الجمعه باید اکرام شود پس در اینجا زمان قید است نه اینکه زمان در اینجا ظرف است. حالا اگر شما فراموش کردید، نسیان کردید که به زید اطلاع بدهید، روز شنبه بگویید بیاید! روز شنبه دیگر خبری نیست سفره را برچیدند تمام شد و رفت.

