جلسه ۱۰۳
6... برای او پیدا شود و اگر ساعت داشته باشد و قطع پیدا کرده باشد به طلوع فجر ولو با وجود غیم، ولو با وجود قمر در لیالی مقمره، در عین حال این ساعت و وجود ساعت برای او منجز حکم و فعلیت تکلیف را موجب خواهد بود. به طور کلی ما در حوادث سماویه آن تحقق موضوع را موجب برای ترتب حکم و دخول وقت میدانیم. تبیّن و غیر تبیّن، تمام اینها، اینها عنوان مشیر و واسطۀ در اثبات خواهند بود.
بناء علی هذا یکی از مسائلی که خب مترتب میشود بر این بحث این است که آیا دخول هلال موجب برای ترتب احکام است یا علم به دخول هلال موجب برای ترتب احکام است؟
با توجه به بیانی که شد این طور به نظر میرسد که نفسُ قابلیة رؤیة الهلال فوق الافق، این نفس قابلیت رؤیت، خودش موجب تنجز حکم و تنجز تکلیف خواهد بود چه اینکه غیمی باشد یا غیمی نباشد. صحبت در مقام امتثال و عقاب و عدم عقاب است. در صورتی که مکلف علم پیدا کند حکم منجز است و برای او فعلیت پیدا میکند. چنانکه مکلف علم پیدا نکند حکم برای او منجز خواهد بود و فعلیت پیدا نمیکند.
همین مطلب را ما در مورد سحور و در مورد صلاة صبح هم میزنیم. آنچه که موجب برای تنجز تکلیف و فعلیت تکلیف است آن طلوع فجر است و ظهور نور در افق رائی بالنسبه به فجر و این امتیاز. این در تمام اوقات یکنواخت است و فرق نمیکند البته بالنسبه به حرکت انتقالی ارض تفاوت پیدا میکند اما صرف نظر از حرکت انتقالی ارض، بالنسبۀ به وجود قمر فوق السماء و وجود غیم فوق السماء و امثال ذلک، فرق نمیکند. بناءً علی هذا احتیاط در صلاة صبح بالنسبه به لیالی مقمره، این احتیاط فی غیر محلٍ خواهد بود. پس این مسالۀ دخول وقت در هنگام صلاة صبح و همین طور در هنگام صلاة مغرب و همین طور دخول هلال در شهر و عدم شهر، حالا در مسالۀ دخول هلال و اینها بماند که چه ادلهای در آنجا ما داریم که دلالت بر طریقیت و اینها میکند. یکی از مهمترین ادلۀ ما در آنجا در مسالۀ قضاست که بدون انجاز امر اول، مسالۀ قضا لغو خواهد بود. تا امر اول منجز نباشد گرچه به فعلیت نرسد ولی تا منجز نباشد مسالۀ قضا معنا ندارد و تنجز امر است که خودش موجب قضا خواهد بود چه مکلف عالم بشود یا مکلف عالم نشود و از آنجایی که فرض کنید که در مسالۀ قضا ما امر به قضا داریم برای کسی که بعد از ایامی یا بعد شهر رمضان، این عالم به دخول هلال شهر رمضان در یوم کذایی بشود ولو عالم نباشد، از اینجا ما استفاده میکنیم بر اینکه امر اول این منجز بوده، اگر امر اول منجز نبوده حکم به قضا ما دیگر در اینجا نداریم. آن شب اول که نبوده، لیالی بعد هم به جای خودش محفوظ پس این امر به قضا از کجا آمد؟ و امر در مقام انشاء موجب قضا نخواهد شد تا وقتی که به مرحلۀ تنجز نرسیده باشد. این بحث راجع به مسالۀ وقت بود.

