جلسه ۱۰۲
3بعضیها اشکال کردند به شمول این روایات در این باب، به جهت اینکه اینها میگویند که روایات من ادرک رکعة فقد ادرک الجمیع این ناظر به ظرف تکلیف است یعنی تکلیف آمده است و محقق شده است برای افراد، حالا در ظرف تکلیف کسی که من ادرک رکعة... باشد. اما کسی که نماز را ابتداءً خارج از وقت خوانده خب هنوز تکلیفی به او تعلق نگرفته تا اینکه ادراک یک رکعت موجب ادراک جمیع باشد. این اشکالی که آنها کردند.
و اما آنچه که به نظر میرسد این است که من ادرک رکعة فقد ادرک الجمیع، در این، ظرفِ تکلیفی نیست. آنچه را که عرض شد در باب شخصی که یک رکعت را اتیان کند این ادراک جمیع را کرده، این از باب امتنان است اما ظرف تکلیف را در اینجا نمیرساند. یعنی چنانچه تکلیفی بر ذمۀ این مستقر شده باشد و این شخص رکعتی را از این تکلیف اتیان کند، از باب امتنان حکم چهار رکعت به او داده میشود یا فرض کنید که حکم سه رکعت به او داده میشود یا فرض کنید که حکم دو رکعت به او داده میشود، این از باب امتنان است اما آنکه باید در ظرف تکلیف باشد، این را از کجا ما استفاده میکنیم؟
در مسالۀ حیض و آن زن، آن این است که زن قبل از یک رکعت طاهر شود وقتی که قبل از یک رکعت طاهر شد آن وقت امر به صلاة به اربع رکعات، در صورتی است که متمکن از اربع رکعات باشد اما اینکه بگوییم که این روایت بیاید خود، جعل موضوع کند یعنی این روایتی که در باب امتنان هست، خود بیاید توسعه بدهد دایرۀ وقت را و بگوید وقت از نظر تعلق تکلیف به او، دایرهاش اوسع است که فرصت برای اربع رکعات باشد که حکم تعلق بگیرد یا فرصت برای اربع رکعات نباشد، در اینجا در ناحیۀ وقت این روایات بیایند توسعه بدهند یعنی جعل وقت بکنند چون در ترتب تکلیف بر این صلاة، لازمهاش شرط موضوع است. شرط موضوع در اینجا وقت است لذا قبل الوقت تکلیف تعلق نمیگیرد بعد دخول الزوال تکلیف تعلق میگیرد چون شرط تکلیف نیامده، شرط وجوب نیامده. شرط وجوب در اینجا دخول زوال است، شرط وجوب در اینجا ذهاب حمرۀ مشرقیه است، زوال قرص است و امثال ذلک. پس بنابراین در اینجا وقت خودش شرط برای تکلیف است وقتی که شرط برای تکلیف شد زنی که فرض کنید که به اندازۀ یک رکعت به غروب طاهر میشود آیا این زن برای او شرط تکلیف آمده است یا نیامده؟ شرط تکلیف نیامده. چون وقت، اربع رکعات است، استیعاب اربع رکعات است پس شرط تکلیف برای او نیامده پس این روایاتی که دال میکند من ادرک رکعة فقد ادرک الجمیع این روایات چه چیزی را میخواهد تنزیل کند؟ این روایات حکومت بر چه چیزی را میخواهد پیدا بکند؟

