جلسه ۱۰۰
7پس بنابراین در اینجا واقعاً این عبد نماز خوانده، واقعاً این عبد صلاة انجام داده ولی صلاة بدون اجزاء و شرایطی که مطلوب مولاست پس بنابراین اعاده در اینجا صادق است. اگر یک عبدی به امر اول ولو متعمداً ،حالا به جاهل کار نداریم جاهل که بماند به جای خود، اصلاً عالم متعمد، عالم متعمد نماز را بخواند ولکن در صلاة نیت نکند، آیا عرف این نیت را میفهمد؟ عرف که نیت نمیفهمد. عالم متعمد صلاة را بخواند بدون سورۀ توحید، بدون قل هو اللَه، خب این نماز خوانده اما نماز مطلوب مولا را نخوانده. بناءً علی هذا امر به اعاده در اینجا وجود دارد. امر به اعاده وجود دارد و از مولا صحیح است یعنی صادق است این کلام از مولا. صحت سلب ندارد بلکه این کلام از مولا صادق است که مولا به خطاب جدید به او امر کند اعد صلاتک لانک اخللت بالاجزاء و الشرایط، این صحیح است. پس بنابراین این دلیل در اینجا صحیح نیست.
مطلب دیگر که در اینجا هست این است که ما در خیلی از موارد میبینیم خود شارع در اینجا امر به اعاده کرده. فرض کنید که من باب مثال در سفر که آنجا میگویند کسی که اربع رکعات بخواند در حالی که وظیفه و تکلیف او قصر است، در آنجا خب شارع دارد میگوید ان قرأ علیه ؟و فسرت له یجب علیه الاعاده خب در اینجا با اینکه این نماز را باطلاً خوانده است شارع امر به اعاده در اینجا کرده و این ما را به این نکتۀ بعدی میرساند که در دلیل بعدی میخواهیم عرض کنیم که ببینیم در اینجا حضرت چه میفرماید؟ در اینجا میفرماید که اگر آیۀ سفر و قصر بر او قرائت شده و فُسِّرَت له، در اینجا یجب علیه الاعاده اما اگر آیۀ قصر بر او قرائت نشده یا قرائت شده و تفسیر نشده، در اینجا لایجب علیه الاعاده، این ما را میرساند به اینکه تکالیف بر حسب جهل و بر حسب علم تفاوت پیدا میکند. این ان لله احکاماً یشترک بین العالم و الجاهل این در مقام انشاء است اما بحث در مقام تنجز یا در مقام فعلیت این بحث در اینجا تفاوت پیدا میکند. یعنی وقتی که در مقام مصادیق بیاید، در آنجا این احکام با همدیگر اختلاف پیدا میکند.

