جلسه ۱۰۰
3صورت دیگر این است که جاهل، قاصر باشد. اینجا اختلاف انظار است که جاهل قاصر در اینجا چه حکمی دارد؟
مرحوم شیخ در اینجا قائلهستند به فرق بین جاهل قاصر و بین جاهل مقصر و این[جاهل قاصر] را داخل در تحت عالم ناسی کردند و بیانی که در اینجا دارند و همین بیانی که دلیل در اینجا هست این است که در بحث جاهل قاصر آن مسالۀ التزام نفسی، آن به حال خودش باقی است یعنی جاهل قاصر اصلاً فکر او نمیرود به اینکه آیا فرض کنید که من باب مثال این جزء یا شرط در اینجا موجود است یا موجود نیست؟ آیا مانعیت در اینجا هست یا مانعیت در اینجا نیست؟ اصلاً فکر او متوجه نمیشود بلکه او یک التزام نفسی نسبت به اتیان مامور به و ترک موانع دارد و چون مساله برای او روشن نشده و به دنبال تحصیل علم رفته اما هنوز علمی برای او حاصل نشده است پس از این نقطۀ نظر چه فرقی میکند با عالم ناسی؟ چه فرقی میکند؟ یعنی از نقطۀ نظر التزام نفسی خب فرقی ندارد، از نقطۀ نظر واقع، علم در اینجا ندارد، خب چه فرقی میکند؟
اگر در اینجا گفته شود که خب خطاباتی که در اینجا شده است شامل عالم و جاهل است و در اینجا خطاب بالنسبه به جاهل و عالم، سیان است یشترک الاحکام بین العالم و الجاهل و این شخص در اینجا مشمول خطاب شده است همان طوری که اگر جاهل [هم] بود[مشمول خطاب می شد]. چطور اینکه اگر عالم باشد باید شامل[خطاب] بشود این هم در اینجا چون جاهل هست مشمول خطاب صل بتمامیت الاجزاء و الشرایط و عدم ارتکاب الموانع در اینجا شامل او خواهد بود.
آنچه که در اینجا به نظر میرسد این است که در مورد خطابات آنچه که منظور مولا هست اتیان اجزاء و شرایط است در عالم خارج. آن منظور مولا هست. اگر این اتیان اجزاء و شرایط در خارج مخل است پس در مورد عالم ناسی هم شما باید همین را بفرمایید چون بالاخره ناسی موجب عدم اتیان شده. در ناسی ما نمیتوانیم بگوییم اجزاء و شرایط در خارج محقق نشده، اجزاء و شرایط در خارج غیر محقق است و اگر این موجب خلل است پس در مورد عالم ناسی هم همین طور است. عالم ناسی نسیان او موجب عدم ترتب اجزاء و شرایط در خارج است پس این در اینجا... ، و صرف اتیان اجزاء و شرایط در خارج منظور مولا نیست بلکه منظور مولا اتیان اجزاء و شرایط است عن علمٍ، این منظور مولاست چطور اینکه قاعدۀ لاتعاد این را میرساند. یعنی قاعدۀ لاتعاد میرساند که اتیان اجزاء و شرایط در خارج عن علمٍ باید باشد - چطور اینکه حالا راجع به این بعداً دوباره عرضی داریم که میآییم به اینجا میرسیم- اگر این طور باشد پس بنابراین عدم اتیان اجزاء و شرایط در مورد عالم ناسی عن علمٍ نیست چون متعمداً که عدم اتیان مترتب بر او نشده، عدم اتیان اجزاء و شرایط عن جهلٍ بوده، حالا جهل به موضوع، اشکال ندارد، نسیان یعنی جهل به موضوع دیگر، یعنی جهل به موضوع بوده، خب همین طور در مورد جاهل قاصر هم عدم اتیان اجزاء و شرایط خارجی مستند به عن علمٍ هست پس بنابراین لاتعاد شامل ما نحن فیه که جاهل قاصر است خواهد شد.

