جلسه ۱۰۰
2و اما مورد دیگر که ملحق به مورد عالم است آن موردی است که جاهل جاهل قاصری باشد عن علمٍ، یعنی اول عالم بوده و بعد نسیان بر او عارض شده، حالا این نسیان باید ببینیم که آیا موجب عدم اتیان به مامور به است و مشمول لاتعاد نیست یا اینکه مشمول لاتعاد هست؟ از نقطۀ نظر عدم فرق باید بگوییم که از نقطۀ نظر التزام نفسی و تحصیل علم که فرقی بین این شخص و عالم نیست، هر دوی اینها تحصیل علم کردند، هم عالم تحصیل علم کرده و هم جاهل قاصر، جاهل قاصری که ابتداءً عالم بوده نه ابتداءً هم جاهل بوده، این جاهل قاصری که نسیان به حکم بر او طاری میشود و بعد زمانٍ عارض میشود، این چه فرقی میکند با عالم؟ هیچ فرقی ندارد چون هر دوی اینها تحصیل علم کردند و از نقطۀ نظر التزام قلبی و التزام نفسی سیّان هستند.
انما الکلام در اینکه در مورد عالم ناسی، نسیان به موضوع عارض میشود که او در اختیارش نیست، همین طور در مورد جاهل قاصر مستند به علم، نسیان به حکم عارض میشود، آن هم همین طور است، چه فرقی میکند؟ یعنی در واقع هر دوی اینها در یک مدار واحد هستند، هر دوی اینها تحصیل علم کردند و هر دوی اینها نسبت به عدم اتیان اجزء یا شرایط، یکی نسیان موضوع بر او عارض شده یکی نسیان به حکم بر او عارض شده چطور اینکه اگر نسیان به حکم عارض نمیشد اتیان به اجزاء میکرد، اتیان به شرایط میکرد. پس این هم از نقطۀ نظر علمی و منطقی مشمول قاعده خواهد بود درست مثل عالم ناسی.
قسم سوم، جاهل مقصر است. در جاهل مقصر، در اینجا این مطلب هست که جاهل مقصر حکمش مثل عالم عامد میماند. عالم عامد چطور اینکه عدم اتیان به اجزاء و شرایط موجب بطلان صلاة اوست به نفس ادلۀ اجزاء و شرایط، حکم به بطلان صلاة عالم عامد میکنیم همین طور در مورد جاهل مقصر هم به نفس ادلۀ اجزاء و شرایط، حکم به بطلان میشود به جهت اینکه این در اینجا جهل را تحمیل بر نفس خود کرده است عالماً، میتوانسته است که تحصیل علم کند. این همین باب الاضطرار بالاختیار لا یناف [الاختیار] در اینجا میآید. کسی که عمداً و متعمداً به دنبال تحصیل علم نرفته است، این حکم عالم عامد را دارد و خطاب هل لا تعلّمت در اینجا شامل حال او خواهد بود. این هم یک صورت.

