جلسه ۹۵
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
آدم وقتی پیر میشود...! حالا ما پیر شدیم آقا یا نه؟
تلمیذ: تا شما گفتید پیر شدید قلب ما ریخت! جوانی ما به جوانی شماست آقا.
یک دفعه با مرحوم آقا رفتیم حضرت عبدالعظیم، در یکی از این سفرهایی که از مشهد تشریف آورده بودند طهران، زمستان هم بود. احمدیه بودند، ظاهراً یک ماه قبل از فوت مرحوم حاج آقا معین بود. آمده بودند برای دیدن ایشان، دیگر بنده خدا مرخص میشود دیده باشندش. صبح رفتیم حضرت عبدالعظیم، [بین الطلوعین] بود. یک نفر آنجا بود که خلاصه میچرخید داخل حرم و...، آشنایانی دارد با آنها احوالپرسی میکند. خلاصه میچرخید آنجا، از همین خدام قدیمی، لباسش که لباس خدام بود. خلاصه هر کس آشنا میآمد می آمد سراغش، می گویند سلام روستایی بی طمع نیست! آقا میخواستند کفششان را بدهند، یک نگاه به آقا کرد گفت که کجایید آقا؟ دیگر بیوفا شدی آقا؟ بیوفا شدی صفا کو؟ لابد آقا را میدید دیگر، سابقها مثلاً میآمدند. آقا خندیدند! ظاهراً عوضی گرفته بود یا میخواست یک راهی برای آشنایی باشد، در هر صورت در ره دوست به هر حیله رهی باید زد! آقا خندیدند! دوباره گفت آقا بیوفا شدی! بیصفا شدی! یک دفعه آقا گفت چه میگویید آقا؟ تمام صفای عالم از صفای ماست، من بیصفا شدم؟ پس صفا در کجاست؟ او نمیفهمید آقا چه میگوید، حالیش نبود. حالا آقا گفتند کمکش کنید، ما یک دویست تومانی به او دادیم خوشحال شد.
تلمیذ: صفا پیدا کرد
استاد: بله دیگر آقا باصفا شد! حضرت عبدالعظیم که میرویم هر وقت ما را میبیند میآید جلو و خلاصه با صفا میشود...!
بسم اللَه الرحمن الرحیم
بحث در جریان قرعه در احکام فقهی بود. عرض شد که بنا بر قاعدهی نفی و اثبات و حصر عقلی و شرعی، شبهه خالی از یکی از این اقسام اربع نمیتواند باشد:
یا شبهه شبههی بدویه است و یا مقرون به علم اجمالی، هر کدام از این دو یا حکمیه هستند و یا موضوعیه.

