جلسه ۹۴
9لذا ما در مورد همین روایت هم میتوانیم این را ببینیم، آن کسی که فرض کنید که علمنی آیة باشد خب معلوم است محل محل مرافعه بوده، خب بالاخره آن عبد میداند که به این مولا یاد داده دیگر، خودش که میداند یاد داده میگوید من هستم، آن عبد هم میگوید من هستم، آن هم میگوید من هستم، آن هم میگوید من هستم پس محل محل مرافعه بوده، نه این است که خود عبد یادش رفته اصلاً به مولا آیه ای یاد داده، بالاخره آن کسی که به مولا یاد میدهد نمیداند این یاد داده به مولا؟ خب میداند دیگر. یا این یاد داده یا یک کسی دیگر هم یاد داده، خب عبد میبیند بنابراین حالا که این مولا مرده، مرده هم که زبان ندارد پس بنابراین ما یک چیزی میاندازیم آمد و گرفت، میگوید آقا بنده یاد دادم! دیگری هم میبیند فعلاً مجال است میگوید بنده یاد دادم! حالا این مورد اصلاً مورد مورد ترافع است و خصوصیت مورد اقتضاء میکرد بر اینکه حضرت ارجاع بدهند به او.
پس بنابراین ما میتوانیم بگوییم که اصلاً این مسألهی ارجاع به امام خصوصیت ندارد این مثل مسألهی قضاء و ولایت میماند. چطور در مورد قضاء و ولایت باید به امام علیه السلام مراجعه کرد در مورد قرعه هم که محل مرافعات است نباید یک دفعه بگویی آقا قرعه میاندازیم دیگر مراجعه به قاضی نمیکنیم، این نیست این طور. حضرت میخواهد بفرماید که باید در مرافعات پیش قاضی بروید اگر خواست او برای شما قرعه بیاندازد، وظیفهی اوست قرعه بیاندازد. ابتدا نباید بروید از پیش خودتان سرخود یک چیزی بگویید، شاید قاضی در اینجا کار را به قرعه نکشید، قاضی در اینجا راه دیگری را قرار داد برای شما. لذا حضرت از باب فتح طریق و فتح باب در ارجاع مردم به قضات آمدند به نایبین خودشان فرمودند قرعهای را هم که در باب ترافع میخواهید بیاندازید باید آن قرعه به توسط قاضی باشد.

