جلسه ۹۴
3پس بنابراین اگر ما بخواهیم به این دو روایت تخصیص بزنیم این عمومات را، یکی اینکه اصلاً با خود اصل قرعه تنافی دارد که یک مسألهی متعارفی است. دوم اینکه با مضمون خودش هم تنافی دارد. مگر امام چند تا داریم در شهرها که مردم در آن شهرها به امام مراجعه کنند؟ این همه بلاد هست در ایران، این همه بلاد بود آن موقع در عربستان، این همه بلاد بود در یمن، در مصر، در ممالک اسلامی در آن موقع، در عین حال حضرت بگویند قرعه اختصاص به امام دارد آن هم با این بیانی که در خود این روایات و اینها هست!
سؤال:...همان بحثی که در قضاء داریم که قضاء بالاصاله برای امام است
جواب: این یک مطلب دیگر است، این یک مسأله است. آنهایی که میگویند میگویند این اختصاص به امام دارد یعنی اختصاص به شخص امام دارد. بعضیها امام را اعم گرفتند یعنی منصب امامت نه شخص امام، لذا آنها استدلالشان این است که فانّ له کلاماً وقت القرعه و دعاءً لا یعلمه سواء یعنی شخص امام یک دعایی بکند نه اینکه هر مجتهد و هر کسی که قاضی است این کار را بکند. لذا اینها آمدند این اختصاص را به امام دادند.
سؤال: اشکال دیگری هم پیدا می شود که بحث قرعه از دایرۀ قضاء خارج می شود اگر آن را مختص امام بدانیم
جواب: بله یعنی به طور کلی از دایرهی...، البته ما قرعه را در دایرهی قضاء نمیدانیم. ما گفتیم که قرعه به ترافع ربطی ندارد حتی فرض کنید در مورد قطیع غنم که آنجا بحث قضاء نیست، بحث حکومت نیست، آنجا بحث بحث رفع شبهه است، بحث علم اجمالی و انحلال علم اجمالی است ما کاری به قضا نداریم.
سؤال: لازم نیست که بگوییم از قضاء خارج است
جواب: نه اصلاً بعضی از موارد اصلاً به قضاء ربطی ندارد در مورد قرعه، در آن موردی که حکمی دارد یعنی واقعی دارد یا در موردی که میگویند واقعی ندارد البته در آنجا هم واقعی دارد منتهی خب برای ما مجهول است.

