جلسه ۹۴
2خب این روایات معارض است با روایاتی که به طور عموم دلالت میکند که ما من قوم فوضوا... که این روایات روایات عامه است و این دسته از روایات با آن روایاتی که عرض شد معارض است لذا بعضیها فرمودند که به واسطهی این دو سه تا روایت، ما آن روایات را تخصیص میزنیم، روایاتی که به طور عام بیان شده. چون اینها صریح هستند و نص هستند و آن روایات عام هستند و منظور از ما من قوم فوضوا... یعنی قومی که امام در آنها باشد. یعنی امام باید این را انجام بدهد.
اشکالی که در اینجا وارد میشود این است که:
اولاً اگر این تخصیص بخواهد اعمال شود لازمه اش تخصیص اکثر است و بلکه اکثری که آن اکثر از استهجان هم میگذرد! یک وقت این تخصیص اکثر تخصیص اکثر مستهجن است، یک وقتی اصلاً معنا ندارد. و دلیل بر این مطلب این است که اولاً لسان روایاتی که دارد ما من قومٍ... این لسان روایات همهی اقوام را میگوید و مسألهی اختلاف یک قضیهای نیست که اختصاص به یک طایفه دون طایفهی دیگر داشته باشد، تمام طوایف در میان خودشان اختلاف دارند، آن وقت ما بیاییم بگوییم تمام اینها همه در اختلاف خودشان باید به اصول محرزۀ دیگر مراجعه کنند یا به موارد دیگر الا آن طایفهای که در میان آنها امام است که آنها بایستی که به امام مراجعه کنند و امام قرعه را بیاندازد! اصلاً معنا ندارد، این قضیه یضحک بالثکلی است.
اشکال دوم این است که در خود زمان امام علیه السلام شما چه میفرمایید؟ امام که یک نفر بیشتر نیست آن یک نفر هم در مدینه است تازه در مدینه هم در حبس است نه اینکه در مدینه آزاد باشد و اعمال نظر کند و کدام مرافعهای را میآورند پیش امام که امام برای آنها قرعه بیاندازد؟ اصلاً معنا ندارد این روایت. امام صادق یا امام باقر که محل مرافعهی مردم نبودند. ایشان در مدینه بودند و خیلی وضعشان وضع غیرمناسبی بود، غیرملایمی بود، تحت نظر بودند. فقط یک مجلس درسی داشتند که میآمدند پیش آن حضرت و درس میگرفتند و میرفتند. روایت بیان میکردند. کی امام علیه السلام محل ترافع مسلمانها و شیعه در مدینه بود که این کار را بکند؟ و در خود زمان حضرت در خود مدینه یک چنین کاری انجام نمیشد چه برسد به اینکه ما پا را از مدینه فراتر بگذاریم، در مکه اگر ترافعی باشد چه بشود؟ در سایر نواحی عربستان چه بشود؟ در نواحی ایران چه بشود؟ اصلاً تمام اوضاع همه به هم میریزد. معنی ندارد یک حکم به این کلی را حضرت بیان کند و بعد این مخصص بشود فقط به یک موردی که یک ترافعی بشود آن هم در خود مدینه آن هم در زمان راحتی و عدم حبس آن حضرت و... اصلاً به طور کلی این مسأله با هیچ معیاری نمیگنجد با توجه به اینکه آن شخص دارد به طور کلی مطلب را بیان میکند.

