جلسه ۹۴
10سؤال: در روایت که دربارۀ رجوع قرعه به امام است بحث دعا است یعنی چون یک کلماتی می دانند که دیگران نمی دانندیعنی این یک نوع تعلیلی است که قرعه مختص امام است
جواب: بله. آن وقت در اینجا میتوانیم بگوییم خب این کلماتی را هم که امام میداند، این همان جهت باطن قضیه است. یعنی چون از طرف امام، این نایب منصوب است، کانّ از ناحیهی باطن مدد میشود از طرف حضرت، این هست و الا خود این کلمات در خود این روایات هم هست دیگر. کلماتی که میداند همین کلماتی بود که امیرالمومنین در آن باب فرمودند که اللَهم فلان و این حرفها بود، خب همین است دیگر، این که میداند این است. اینی که او میداند این نیست که فرض کنید که یک کلمات جفر و رمل و فلان، نه، این دعایی که میکند یعنی همان جهت اتصالی است که بین او و بین خدا برقرار است.
سؤال: همین باعث می شود که ما انحصار بدهیم به خود شخص امام نه منصب امامت
جواب: اگر نسبت به شخص امام بخواهیم بگیریم که اصلاً باید آن دو تا روایت را کنار بگذاریم. ما میخواهیم جمع کنیم بینش.
سؤال: همین مانع جمع است
جواب: نه مانع جمع نیست. ما میخواهیم بگوییم که این قرعه اختصاص به امام دارد و کسانی که از طرف حضرت نایب هستند از طرف حضرت مؤیّد هستند یعنی این اختصاص دارد به امام اولاً و بالطبع و بالعرض و ثانیاً به افرادی که از طرف امام نایب هستند...،
...نمی خواهیم، ما میخواهیم جمع کنیم لذا اصلاً بعضیها این دو تا روایت را طرح کردند. ما نمیگوییم طرح کنیم این روایات را. ما میگوییم که قرعه طبق ادله، اختصاص به همهی افراد دارد، حدود چهل و چند روایت در این مورد هست دیگر، اصلاً در یک کدام اینها لفظ امام نیامده و در اینجایی که لفظ امام آمده جمعش به این است که در مواردی که آن موارد محل و موقع برای مراجعه به امام است مثل ترافع و امثال ذلک، در مورد مرافعات در آنجا امام علیه السلام یا کسانی که نایب او هستند آنها میتوانند قرعه بیاندازند و از اقتراع ابتدایی، حضرت آنها را آمده منع کرده. خب این یک جمعی هست و خیال میکنم جمع ما یرضی به صاحبه باشد.

