جلسه ۹۳
5سؤال: در امارات دیگر این طور نیست. در امارات دیگر جنبۀ کاشفیتی که قسم بخوریم که این حکم اللَه است نیست می گوید این مشیت...
جواب: نه، ما در مورد امارات هم همین را میگوییم. در مورد امارات شارع میآید چه کار میکند؟ یک وقتی دلیل بر واقع، این دلیل وارد است، این دلیل در آنجایی است که علم باشد. اگر فرض کنید که در آنجا علم باشد بنا بر اینکه آیا منظور ما از علم، صرف انکشاف واقع باشد یا اینکه حجیت برای مکلف باشد، در تعارض بین امارات و اصول ما چه میگوییم؟ ما میگوییم در تعارض بین امارات و اصول گرچه اصل در اینجا رافع شک است در مرحلهی ظاهر اما وقتی که با یک اماره تعارض میکند اماره یا ورود بر آن دارد یا حکومت بر آن دارد.
اگر حکومت بر آن دارد به این منوال است که چون در اصول، ظرف شک در اینجا لحاظ شده و اصل همیشه در ظرف شک میآید، اماره که نمیآید شک را واقعاً برطرف کند، چون اماره علم آور که نیست، روایت ابی بصیر که علم آور نیست. اگر روایت دهتا هم باشد باز علم آور نیست، ظن آور است منتهی این اماره از باب اینکه شارع این ظن را بالا برده به مرتبهی علم رسانده تعبداً و تنزیلاً لذا میآید تعبداً لا وجداناً و لا واقعیتاً و فی نفس الامریه، این اماره میآید آن شک را به لاشک مبدل میکند تعبداً لا وجداناً. این در اینجا میشود حاکم. یعنی امارات میآیند بر اصول حکومت میکنند. حکومتشان هم به این لحاظ است که نمیآیند شک را برطرف کنند، نه، در آنجا شک را لاشک فرض میکند تنزیلاً و تعبداً، اگر منظور ما از علم انکشاف واقع باشد.
و اما اگر منظور ما از علم حجت باشد، خب امارات واقعاً از طرف شارع حجت هستند، حجت نیستند؟ یعنی شارع میآید روایت ابی بصیر را برای ما حجت قرار میدهد. یعنی الّا و لابد باید بدانیم که حکم خدا الان برای ما این روایت است، مضمون این روایت است، این میشود حجت. کار نداریم به اینکه آیا این روایت کشف از واقع میکند یا نمیکند به آن کاری نداریم. ما فقط به حجیت و عدم حجیت اماره در اینجا توجه داریم. اگر این طور شد امارات بر اصول ورود دارند. یعنی امارات میآیند واقعاً شک را برمیدارند. ما قطعاً میدانیم الان باید به این روایت ابی بصیر عمل کنیم. قطعاً میدانیم باید به این روایت ابان در اینجا عمل کنیم. این قطعیت از کجا آمده؟ از باب اینکه حجیت الان برای ما این است. مثل اینکه فرض کنید که من باب مثال اگر شارع و پیغمبر بیاید بگوید که آقا...،

