جلسه ۹۳
3کلمات امیرالمومنین علیه السلام در باب قرعه که ما فرض امة امرها مثلاً الا وقع سهم الحق یا امام صادق علیه السلام و امثال ذلک، تمام اینها یک مسألهی ماورای از اصل را در اینجا ارائه میدهند یعنی با قرعه به عنوان یک اصل عقلایی رافع شک میبینیم برخورد نمیکند، به عنوان یک مسألهی حق و کاشفیت از واقع در اینجا دارد برخورد میکند.
آن وقت در اینجا این مسأله پیش میآید که اگر ما قرعه از اصل دربیاوریم دیگر با اماره چه لحاظی پیدا میکند؟ خب ما یا اصل داریم یا اماره داریم یا قطع داریم، دیگر از این سه تا که خارج نیست. در قطع کشفیت کشفیت تام است، در اماره کشفیت کشفیت تعبدیه و تنزیلیه است، در اصل اصلاً کشفیت ما نداریم، اصل فقط برای رفع شک است. وقتی که این طور شد، قرعه از تحت اصل خارج شد، از آن طرف که قطع آور و علم آور نیست پس جزو امارات میشود که آنها اصابۀ با واقعشان جنبهی غالبیت دارد و به لحاظ غالبیت شارع به عنوان متمم جعل بگوییم یا ظهور واقع بگوییم، در هر دو قسم در آنجا شارع آمده و به این جنبهی حجیت تعبدیه داده. آمده گفته که این سیرهی عقلاییه را من حجت قرار میدهم، غیر از اینکه من در اینجا حجت قرار میدهم به غیر از این یک مطلبی بالاتر از این واقعه دارد و آن این است که این واقع را نشان میدهد چون در باب اصول هم می گوید من حجت قرار میدهم. در باب اصل اباحه، اصل حلیت، اصل عدم تذکیه، در استصحاب، حالا استصحاب را اگر ما از امارات ندانیم، در آنجا هم شارع میگوید من اینها را حجت قرار میدهم اگر نمیگفت حجت قرار میدهم که اینقدر ما روایات نداشتیم، این همه فتاوای فقها نداشتیم، این همه روایات در باب عمل به استصحاب و اصالت الحل و اینها نداشتیم.

