جلسه ۹۳
2بناءً علی هذا قرعه در سیرهی عقلاییه میشود جزء اصول، چون واقع را که نشان نمیدهد، عقلا که به واقع کاری ندارند. عقلا در تمدن و عرف محاورهای خودشان و در اجتماع خودشان به رفع شک در آنجا میخواهند توجه کنند، به رفع جهل میخواهند در آنجا توجه کنند، به رفع حیرت در آنجا توجه میکنند. عقلا کاری ندارند به اینکه فرض کنید که یک شخصی وصیت کرده یکی از بندگان من را آزاد کنید، در واقع و در نفس الامر حکم الهی بر کدام یک از این عبید تعلق گرفته؟ خب عقلا به این کار ندارند. عقلا به این کار دارند که بالاخره باید به این وصیت عمل بشود. باید بالاخره این وصیت تنفیذ شود، به این کار دارند. پس بنابراین حالا چه آن عبدی که آزاد میشود مطابق با نفس الامر حکم هست یا نیست. پس در قرعه عقلا به عنوان یک اصل عملی در آن توجه میکنند ولی ما میبینیم در شرع آن لحاظی که در اصل میشود آن لحاظ فقط رفع حیرت است و رفع شک است ولی لسان روایات در باب قرعه میبینیم آن لسان فرق میکند.
فرض کنید که در روایت زراره و طیار و سایر روایات دیگر، در روایت یونس، قضیهی حوت و یونس که در اینجا لسان روایات این است که این مسأله یک مسألهی الهی است، قرعه یک سنت الهی است و حتی طیار از زراره میپرسد که آیا این طور نیست که قرعه با واقع اصابت کند؟ زراره جواب میدهد میگوید بله قرعه به واقع اصابت میکند. یعنی این یک مسألهی الهی است. یعنی یک مسألهای بوده که در زمان ائمه متداول بوده. میدانستند که این یک قضیهی عادی نیست، یک اصل نیست، یک مسألهی الهی است. بعد در آنجا میپرسد که اگر فرض کنید که هر دو متداعیین کاذب بودند؟ او میگوید خب ما یک سهم ؟ در آنجا قرار میدهیم که آن ؟ مشخص شود که آن سهم بر واقع هست.

