جلسه ۹۳
6یک وقتی ما میآییم از پیغمبر اطاعت میکنیم و این اطاعت از رسول اللَه به عنوان کشف از واقع در اینجا برای ما تام است، خب در اینجا این همان مقام علم است، مقام مقام قطع است، میدانیم که رسول اللَه خلاف نمیگوید، میدانیم که رسول اللَه قوله فصل است، میدانیم که رسول اللَه قوله حکم است، این را ما میدانیم و به علم وجدانی هم میدانیم نه به علم تنزیلی، واقعاً میدانیم، یک وقت مسأله این طور است. وقتی که رسول خدا بیاید یک کلامی را بگوید دیگر ما به هیچ وجه من الوجوه شک نداریم بر اینکه حکم اللَه واقعی نسبت به ما اینچنین است.
یک وقتی نه رسول خدا میآید میگوید که آقا فرض کنید من باب مثال این شخص را برای شما حجت قرار دادم، اینی که میگوید من این را برای شما حجت قرار دادم، من هم میدانم این هزارتا اشتباه میکند در طول روز، آن هزارتایش را نهصد و نود تایش را بنده برطرف میکنم من باب مثال، این را بنده میدانم، میدانم که فرض کنید که صحبتهایش این طرف و آن طرف می شود ولی صحبت در این است که در مقام اطاعت از این، کلام این میشود حجت بالنسبهی به من، دیگر من در اینجا کاری ندارم به اینکه آیا این کلام او کشف واقع دارد یا کشف واقع ندارد، من به این کاری ندارم. من به این کار دارم که الان کلام و عمل او حجت است بالنسبه به من. اصلاً رسول خدا دلش میخواهد که این خلاف واقع عمل کند چه میگویید؟ این میخواهد خلاف واقع عمل کند. آن رسول خدا یا امام علیه السلام میخواهد الان ما در اینجا بر خلاف واقع عمل کنیم چه میگویید؟ مگر در مورد تقیه این طور نیست؟ در مورد تقیه خلاف واقع است.
امر و تکلیف موسی بن جعفر به علی بن یقطین آیا موافق واقع بود یا خلاف واقع بود؟ خب خلاف واقع است دیگر. اما تکلیف در این ظرف برای علی بن یقطین این است. وقتی که امام علیه السلام به علی بن یقطین میگوید این قسم وضو بگیر، مثل اهل تسنن، این کلام میشود حجت. حجت میشود بالنسبه به این. گرچه علی بن یقطین هم بالعلم الوجدانی میداند این حکم، خلاف ما انزل اللَه است. میداند. میداند وضو گرفتن بر طبق اهل سنت، خلاف ما انزل اللَه است ولی در اینجا کلام امام برای او حجت است. حجت با انکشاف واقع دو تاست.

