جلسه ۹۳
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد اول باید موارد قرعه و محدودهی جریان آن در شرع روشن و مشخص شود تا بعد ببینیم بین شرع و بین این سیرهی عقلاییه چه نسبتی برقرار است؟ نسبت تساوی است یا عام و خاص مطلق یا عام و خاص من وجه؟
شکی نیست بر اینکه در شرع با قرعه [همان برخوردی را کردند که با امارات دیگر کردند یعنی قرعه را جزو امارات قرار دادند نه اصول.]
بین امارات و بین اصول، تفاوت در این است که در امارات جهت کشفی از واقع لحاظ میشود و این جهت کشفی از واقع با متمم جعلی که از طرف شارع منضم به آن میشود، این دیگر جهت کشفی آن تام میشود از نظر حجیت نه از نظر واقعیت و نفس الامریت. به عبارت دیگر در امارات، حجیت از طرف شارع اعمال میشود به عکس قطع و علم که حجیت آنها ذاتی است و جهت کشفیت آنها تام است و اعطاء حجیت و کشفیت، این تحصیل حاصل و محال است. اما ما میبینیم که شارع در امارات جهت تنزیل و تتمیم را در اینجا لحاظ میکند. حالا این امارات فرقش با اصول در اینجا این میشود، در اصول هم جهت جهت حجیت است، در اصول [هم] تنزیل شارع در اینجا لحاظ میشود الا اینکه کشفیت از واقع در اصول لحاظ نشده بلکه مورد اصول مورد شک و شبهه است و از باب رفع شبهه، جعل اصول میشود ولی در مورد امارات میبینیم لسان فرق میکند.
وقتی که میگوییم رفع ما لایعلمون و ما از آن قاعدهی حل و طهارت را انتزاع میکنیم و به عنوان یک اصل عملی در اینجا جاری میکنیم نه معنایش این است که اجرای اصل، واقع را مینمایاند بلکه ما را از سردرگمی و حیرت بیرون میآورد، اصل یعنی همین. اصل یعنی وقتی که در شبهه، شک، جهل گیر کردید، در اینجا اجرای اصل، انسان را از شبهه بیرون میآورد ولو اینکه واقع این طور نباشد. وقتی که یک لحم مطروحی هست، در اینجا اصالت عدم تذکیه انسان را از شبهه بیرون میآورد. وقتی که فرض کنید که من باب مثال یک اناء مشتبه هست، اصالت حلیت یا اصالت الطهارة فقط از شبهه بیرون میآورد شاید در واقع خمر باشد ما نمیدانیم. هیچ جهت کشفی در اینجا لحاظ نشده در اصول. حالا این که در اینجا لحاظ نشده است شارع میآید و به این حجیت میدهد یعنی به این اصالت الحل عمل کردن، از نقطهی نظر شارع حجیت دارد چه اینکه ما این اصل را اصل شرعی تعبدی بدانیم یا اینکه اصل عقلایی بدانیم، در هر دو صورت. چون تمام این اصول عقلاییه هم از ناحیهی شرع، روایاتی و ادلهای برایش آمده. یعنی اصول مُأَمِّنه برایش از ناحیهی شرع خب دلیل و حجیت آمده. پس لحاظ شرع و لحاظ سیرهی عقلاییه در اجرای اصول، در بین مدنیت، در بین تمدنها و در بین خودشان عقلا با اصل به عنوان یک راه رهایی از سردرگمی عمل میکنند و به عنوان یک طریق رفع شک در آنجا عمل میکنند. وقتی که بر سر دو راهی گیر کردند بالاخره چه کار کنند؟ بالاخره این کار را بکنند.

