جلسه ۹۲
2عبارتی در اینجا از مرحوم شهید در قواعد است که ایشان میفرمایند- بسیار عبارت عبارت خوبی است و ایشان همان مطلبی به نظرشان رسیده که ما در مقام عرض آن هستیم- ایشان میفرمایند که: قد اثبت عندنا قولهم کل امر مجهول فیه القرعة و هو ایضاً ظاهر فی دعوی الاجماع لان فیها - خط خودمان را هم نمیتوانیم بخوانیم- عند تساوی الحقوق و المصالح و وقوع التنازع دفعا لضغائن و احقاد و الرضا بما جرت به ؟ و قضاء الملک الجبار. عبارت ایشان این است که چرا در موارد مجهول باید قائل به قرعه شد؟ این به خاطر این است که وقتی حقوق مساوی است- خوب دقت کنید- و وقتی مصالح مساوی است از یک طرف و از طرف دیگر عدم تراضی طرفین است به مصالحه، چون اگر مصالحه کنند دیگر طبعاً قرعه نیست چون میگوید آقا بنده این را برمیدارم خب دیگر نوبت به قرعه نمیرسد، از یک طرف تساوی حقوق و مصالح است، این پایهی اول جریان عرفی و سیرهی عقلاییه و از طرف دوم وقوع تنازع است، این پایهی دوم برای سیرهی عقلاییه دفعا لضغائن و احقاد و الرضا بما جرت به ؟ و قضاء الملک الجبار.
پس بنابراین ما میبینیم که ایشان در قرعه به دنبال همین مطلب هستند و میفرمایند قرعه در جایی است که من جمیع الجهات، حقوق در آنجا مساوی باشد، در اینجا قرعه است و در جایی است که مصالح، تکافؤ داشته باشند، تکافؤ مصالح در اینجا هست. اما اگر قرار بود بر اینکه مصلحتی در یک جا فرض کنید که من باب مثال اقوا بود، فرض کنید که دو تا مال است، دو تا زمین است فرض کنید که من باب مثال اگر بخواهند این را به یک شخصی بدهند، بخواهند قرعه بیاندازند فرض کنید که ممکن است این به یک شخصی برسد، برای اینکه بخواهد تصاحب کند، منتفع شود از این مال، دچار ضرر شود ولی یک شخص دیگر نه، برایش فرقی نمیکند، علی السوی است بالنسبه به این و در اینجا مشتبه است بر اینکه این را به این بدهند. خب قطعاً در اینجا این مال را باید به آن شخصی بدهند که فرض کنید که من باب مثال وقتی که میخواهد به این برسد ضرر نداشته باشد.

