جلسه ۹۲
5خب اگر در اینجا ما بگوییم که سیرهی عقلاییه بر قرعه هست، قطعاً آن کسی که در مقابل هست که واقعاً خودش را محق میداند نه اینکه در مقام مجادله هست، طبعاً خب خودش را مظلوم میبیند ولی اگر فرض کنید که ما قائل به تنصیف بشویم، در وجدان و ضمیر خودش میگوید این اقرب طرق است، بالاخره چارهای نیست. قاضی میگوید خب بگویید چه کار کنیم؟ جناب آقا شما این حرف را از او نقل میکنی ایشان هم از او نقل میکند خب بنده این وسط چه کار کنم؟ اگر شما خوابی، مکاشفهای، فلانی، چیزی داری به بازار بیاوری بیاور، وقتی که نداری و طرف تو هم آدم راستگو و صادقی هست در اینجا چه باید کرد؟ در اینجا اقرب طرق به دفع ضغائن، تنصیف است، این چیزی که سیرهی عقلاییه است.
حالا ما در بعضی جاها می بینیم که در شرع خلاف این آمده، در بعضی موارد، اینجاست که برای ما شبههی موضوعیه پیدا میشود که در کجا باید قائل به قرعه شد؟ و الا در اینکه قرعه یک اصل شرعی است در این حرفی نیست.
حالا من باب مثال من میگویم، من اتفاقاً راجع به این موضوع داشتم فکر میکردم، طبق بعضی از روایاتی که در فرض مجهول القبله وارد شده است داریم که قائل به این است که به جهات اربع بایستی که نماز خواند، خب البته این روایات موافق با اصول در باب اجمالی نیست چون آنچه که هست این است که ما بین المغرب و المشرق، صلاة ممضی است یعنی صلاتی که مصلی میخواند بین مغرب و بین مشرق باشد پس بنابراین اینی که الان آمده و گفته صلاة را به جهات اربع بخوان این دیگر وجهی ندارد. لذا بعضیها مثل مرحوم حائری اصلاً قائل به صلاة به ثلاث جهات بودند نه به اربع جهات. بعضیها قائل به جهتین بودند، یعنی فرض کنید که اگر یک شخصی به این طرف نماز میخواند یکی هم به این طرف بخواند کفایت میکند چون ما بین المغرب و المشرق بالاخره یا از این طرف شامل میشود یا از این طرف شامل میشود این دیگر چرا بیاید به اربع جهات بخواند؟

