اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۹۲

0
قواعد فقهیه
جلسات

ماهیت و ادلّۀ قاعدۀ قرعه (3)

نسخه عربی

جلسه ۹۲

4
  • سؤال: اگرتساوی مصالح تشخیص داده شود که نیازی به قرعه نیست. 

  • جواب: نه فرض کنید که ممکن است بگوییم که ما در روایات داریم ای قضیة اعدل من القرعه یا اینکه القرعة لکل امر مجهول. ما در اینجا می‌گوییم الان این دوتا حجره، این دوتا شیئی را که ما می‌خواهیم تقسیم کنیم این از نقطه‌ی نظر موضوع، شبهه‌ی موضوعیه است و تعلقش به هر کدام از اینها مجهول است، القرعة لکل امر مجهول او را شامل می‌شود و بدون در نظر گرفتن در مسأله‌ی تساوی حقوق و تساوی مصالح ما در اینجا می‌آییم قائل به قرعه می‌شویم. ممکن است که یکی این طور بگوید و گفتند، یعنی این حرف را زدند.

  • فرض کنید که در بحث تنصیف دار در آنجا آمدند بیان کردند دیگر. در بحث تعارض بین قرعه و بیّنه، این بحث آنجا شده که اصلاً بعضی‌ها قائل به قرعه شدند، قائل به بیّنه نشدند. وقتی که دو بینه با هم تعارض می‌کنند می گویند القرعة لکل امر مشکل، در آنجا قائل به تنصیف دار نیستیم پس در آنجا باید من باب مثال به احدهما داده شود و همین ادله و روایاتِ القرعة لکل امر مشکل یا لکل امر مجهول در آنجا می‌آید. در حالی که وقتی که ما نگاه می‌کنیم به جهت عرفی و سیره‌ی عقلاییه می‌بینیم تنصیف دار اقرب به ایجاد و وجود آوردن مصالح و حقوق هست، بالاخره طرف به نصفی از حقوقش می‌رسد، حالا اگر به نصف دیگری نرسد به نصف دیگر می‌رسد و سیره‌ی عقلاییه هم همین است. یعنی اگر عقلا در اینجا این مسأله‌ی اقربیت... را غیر از این تشخیص می‌دادند خب عمل می‌کردند. اینی که عمل نمی‌کنند و دفع ضغائن و احقاد که ایشان در اینجا می‌فرمایند هست این به خاطر این است که این را اقرب به دفع ضغائن و احقاد می‌دانند تا اینکه قرعه بیاندازند و اصلاً به اسم یکی درنیاید. اقلاً طرف بگوید من به نصف مالم رسیدم، حداقل نصفش را به دست آوردم، حالا بینی و بین اللَه او خودش می‌داند که چه کار کند. در خیلی از موارد هست که طرفین واقعاً خودشان را محق می‌دانند نه اینکه یکی بخواهد واقعاً سر یکی دیگر را کلاه بگذارد، طبق ادله و قرائن، هر دو هم متدین هستند، هر دو هم نمازخوان هستند، طرف طبق قرائنی که دارد می‌گوید که در زمان حیات پدر، این مال را به ما بخشید، آن هم می‌گوید که بنده از پدر شنیدم که هر چه را که غیر از کتابت باشد مورد قبول من قبول نخواهد بود. خب هر دو دلیل دارند. او می‌گوید بابا من خودم شنیدم، او هم می‌گوید بنده خودم شنیدم. حالا اگر فرض کنید که طرفین برای قضیه هم بیّنه داشته باشند خب در اینجا چه باید کرد؟ در اینجا نمی‌شود بگوییم که فرض کنید که من باب مثال یکی از اینها دروغ می‌گوید، نه واقعاً طرفین خودشان را محق می‌دانند. هر دو هم مومن هستند هر دو هم...