جلسه ۹۱
6سؤال: ...؟
جواب: آقاجان اصلاً یک بچه درمیآید شکل سگ! شما دیگر نباید دائم این طرف و آن طرف کنید! بابا ما داریم مثال میزنیم دیگر.
من یک سفری در مشهد داشتم میرفتم، دو نفر جلوی ما نشسته بودند و اینها یک بچه داشتند و خیلی عجیب بود! یکی از رفقا پیش من بود و دائم اشاره میکرد...، آقا اینها بچهشان مثل سگ میماند! جداً مثل سگ بود! این دستهایش پنجه نداشت، این دستهایش این طوری بود، دو تا دست داشت این طوری و قیافهی خیلی چِندش آوری داشت! خیلی عجیب بود! به طوری که...! یعنی جدی اگر یک خورده پشم و اینها برایش میگذاشتند این را با فرض کنید که [یک بچه سگ،] آدم عوضی میگرفت! خیلی! و صدایش هم این طور بود، یک صدای عجیبی از خودش در می آورد، صدایش اصلاً به صدای یک بچهی شیرخوار نمیخورد مثل صدای یک بچه سگی! یک چیزی! ما که نفهمیدیم راستش این قضیه چیست! اتفاقاً بسیار پدر و مادر حزب اللَهی هم داشت یعنی هم مادرش خیلی عفیف و محجبه بود و پدرش هم یک جوانی بود که[متدین به نظر می رسید] و معلوم بود که این بندگان خدا چقدر رنج میکشند و چقدر [در اذیت هستند] و این دائماً این یک ساعت سر و صدا میکرد یعنی از اولی که ما نشستیم در این طیاره تا وقتی پیاده شدیم این سر و صدا میکرد و...! خیلی وقت پیش بود، اوایل انقلاب بود. این مسأله خب هست در اینجا.
اما چیزی که هست در اینجا این است که فرض کنید که در مورد منزل، خب ما در روایات داریم که در اینجا قائل بالمناصفه هستند در صورتی که بیّنه با هم تعارض کنند و از نظر عِدِّه و عُدِّه، اینها در یک سطح باشند، خب در این صورت، اینها قائل به تناصف هستند یا اینکه در خیلی از موارد اینها قائل به تناصف هستند و امثال ذلک، خب فرض کنید که در روایات داریم که نصف متعلق به یکی هست و[قیمت نصف دیگر را باید به فرد دیگری بپردازد.

