جلسه ۹۱
3قرعه یک اصل متعارف عقلایی بوده که در هر زمانی این رعایت میشده. صحبت در این است که در روایاتی که ما داریم یک قدم از این اصل عقلایی فراتر رفتند و قرعه را به عنوان خیرة اللَه در روایات تلقی میکنند یا حقّیّت فی الامور تلقی میکنند یا مشیت اللَه تلقی میکنند در حالتی که ما در اصل عقلایی یک همچنین مسألهای را نمیبینیم. عقلاء در اینجا انتساب این مسأله را به پروردگار یا غیر پروردگار منتفی میدانند. عقلاء در مسائل خودشان فقط رفع اشکال و حرج و معزله برای آنها مد نظر هست اما اینکه آیا این مشیت اللَه هست؟ حق در اینجاست و اینها، به اینها کاری ندارند. او میخواهد مشکلش حل شود. فرض کنید یک آدم بیدینی که اصلاً خدا را هم نمیشناسد این در موارد قرعه، قرعه میاندازد، این به اینجا کاری ندارد، رفع اشکال برای ما مد نظر است. اما در روایات مطلب یک مقدار از این قضیه فراتر رفته، فرض کنید به عنوان اینکه این مشیت اللَه است، ایُّ قضیة اعدل فیها قرعه و امثال ذلک، در روایات راجع به قرعه به این کیفیت مطلب بیان شده. در هر صورت این منافاتی با عقلایی بودن و اصل عقلایی بودن قرعه ندارد.
مطلب دیگری که در اینجا هست و از روایات استفاده میشود، حالا ما روایات را [بعداً بیان می کنیم]، و این مطلب برای بعدها به درد میخورد و یکی از موارد بسیار مهمی است که اگر ما این مورد را بتوانیم منقح کنیم آن اختلاف عجیبی که بین فقهاء هست که در بعضی از موارد قائل به جریان این قاعده هستند و در بعضی از موارد نیستند، خیال میکنیم که بتوانیم تا حدودی آن مشکل را حل کنیم، و آن این است که در اصل عقلایی، قرعه منحصر میشود در مواردی که مورد و موضوع قابل تسهیم و قابل تقسیم نباشد.
فرض کنید که من باب مثال دو نفر با یک زنی مواقعه کنند و بچهای از آن به وجود بیاید، حالا هر دو من باب مثال وطی به شبهه باشد که نگوییم که الولد للفراش، نه، واقعاً دو نفر بیایند با یک زن[وطی کنند و] هر دو خیال کنند که این زن، زن خودشان است، و در روایات هم داریم، البته خب این بعضی موارد جاهلیت بود و در اسلام هم هست که در اینجا حکم به...،

