جلسه ۹۰
8سؤال: حضرت ابراهیم مؤسس اسلام بود
جواب: بله.
سؤال: قبل از حضرت ابراهیم اسلام نبود...
جواب: چرا. ببینید حضرت نوح خب صاحب شریعت بود. شریعت یعنی دین می آورد برای افراد. آنها را امر به عبادت میکرد.
سؤال: شَرَعَ لَكُمْ مِنَ اَلدِّينِ مٰا وَصّٰى بِهِ نُوحاً وَ اَلَّذِي أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ وَ مٰا وَصَّيْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِيمَ وَ مُوسىٰ وَ عِيسىٰ أَنْ أَقِيمُوا اَلدِّينَ وَ لاٰ تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى اَلْمُشْرِكِينَ مٰا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اَللّٰهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشٰاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ ﴿الشورى، ١٣﴾ چون دین اسلام از حضرت ابراهیم است
جواب: آن وقت حضرت ابراهیم از نظر اینکه میگویند ایشان اَبُ الادیان است، در بعضی از تعابیر هست. یا تمام شرایع، شریعت حضرت موسی و عیسی دنبالۀ حضرت ابراهیم است و شریعت پیغمبر دنبالهروی حضرت ابراهیم است و فلان و این حرفها که در آیات قرآن هم در این زمینه داریم، این دلالت میکند بر اینکه حضرت ابراهیم یک تحولی را به وجود آورد در دین. یعنی دینی که فرض کنید که به حضرت ابراهیم رسید به خاطر آن مقام جامعیت آن حضرت، این دین یک دین قانونی شد یک دین قانونمندی و دین متحولی شد که به صورت یک دین جامع که در همۀ ابواب و فروع، این دارای احکام و حکم و اینها هست در اینجا شده اما اینکه ما داریم، در روایات عدیده هم داریم و در آیات قرآن هم داریم که حضرت نوح صاحب شریعت بوده، در اینکه حرفی نیست و خیلی از انبیاء، اینها دنبالهروی حضرت نوح بودند تا [زمان] حضرت ابراهیم،
سؤال: اگر دین حضرت نوح غیر از این باشد آن وقت موضوع در استصحاب دو تا می شود
جواب: کدام؟
سؤال: اگر ادیان غیر حضرت ابراهیم اسلام نباشد آن وقت استصحاب آن احکام شرایع غیر اسلام را نمی شود کرد
جواب: ببینید! آن وقت صحبت در این است حالا این استصحاب چه را میخواهد بگوید؟ استصحاب میخواهد بگوید که آن حکمی که در ادیان گذشته بود این حکم آمد به حضرت ابراهیم رسید، حضرت ابراهیم یک تحول اساسی در آن به وجود آورد، خیلیهایش را حذف کرد، خیلیهایش را در این دین به وجود آورد و ما وقتی که شک در بقاء موضوع بکنیم وقتی که آن همان [دین] است خب اصل بقاء موضوع در اینجا هست شک در رافع داریم که آیا در دین حضرت ابراهیم رافعی در اینجا آمده؟ آن که نیامده، همان را ما ادامه میدهیم میآییم جلو و به حضرت موسی میرسیم، به حضرت عیسی میرسیم تا به پیغمبر میرسیم، در تمام اینها ما شک در رافع داریم در هر صورت. وقتی که در بعضی از موارد یقین داشته باشیم مثل اینکه فرض کنید که….إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمٰنِ صَوْماً فَلَنْ أُكَلِّمَ اَلْيَوْمَ إِنْسِيًّا ﴿مریم، ٢٦﴾ خب در این صورت ما قطع به رافع داریم که در دین پیغمبر اکرم این صوم صمت برداشته شده و این بدعت است و نیست و اینها، یا اینکه صوم وصال، این بدعت است و برداشته شده یا بعضی از احکام، اینها بدعت است چطوری که در بعضی از آن شرایع، حج نبود و حج آمده، خمس نبود خمس آمده، این خمس تشریعش برای سادات است و زکات تشریعش برای غیر سادات است، اینها خب نبوده است و حالا یک نحوۀ دیگری مالیاتی بوده و این حرفها ما نمیدانیم، حالا به چه نحوی اینها میگرفتند...، ولی در هر صورت به طور کلی استصحاب...

