جلسه ۸۷
5یا فرض کنید که یک عالمی هست، در اینجا از علمش چقدر میشود استفاده کرد، این دارد غرق میشود یا اینکه فرض کنید که یک شخص تریاکی است که کنار خیابان افتاده، این دارد غرق میشود، می گوید خب بمیرد به درک! بگذار بمیرد چرا حالا فرض کنید که این عالم غرق بشود. یا فرض کنید که من باب مثال...
اتفاقاً ما با یک شخصی یک بحثی میکردیم و او خودش دکتر متخصص چشم و اینها هست و رفیقمان بود، من همین صحبت را با او میکردم گفتم من یک سوالی از شما میکنم میخواهم ببینم که خلاصه چطور شده؟ گفتم اگر الان چشم شما یک آسیبی ببیند و احتیاج به یک عمل فوری داشته باشد و دو نفر هم قبل از شما در نوبت هستند برای اینکه آنها چشمشان عمل بشود و امر دایر بین این است که یا چشم آنها را باید عمل کرد و چشم شما کور شود یا چشم شما را باید عمل کرد و چشم آنها کور شود، کدام مقدم است؟ فکری کرد و گفت خب من مقدم هستم. گفتم چرا؟ گفتم دلیلش روشن است، اگر چشم شما را عمل کنند هزار چشم دیگر را میتوانی نجات بدهی ولی اگر چشم آن را عمل کنند یک نفر نجات پیدا کرده ولی به واسطهی یک نفر هزارتا کور شدند. خب خود عقلا هم در اینجا نمیآیند بگویند چون فرض کنید طرف صبح زود آمده آن مقدم است، این که نزدیک ظهر آمده مؤخر است. اینها مواردی است که آنها را در نظر میگیرند و به خاطر اهمیت موضوع...
ما در صف بنزین ایستاده بودیم میخواستیم بنزین بزنیم، زمان جنگ بود از یک جایی داشتیم میآمدیم، نزدیکیهای ساوه بود که اتوبوس میخواست بنزین بزند، بعد از اینکه صف را طی کردیم همین که میخواستیم به پمپ بنزین برسیم یک دفعه یک ستون نظامی آمد قشنگ جلوی ما، آقا یک ساعت و نیم این ستون نظامی قشنگ بنزینش را زد و...، و خیلی دیگر مردم اعتراض و داد و بیداد و هوار و فلان و این حرفها! یک افسری آنجا بود- ارتشی بود یا سپاهی بود- داد زد بر سر اینها که خجالت نمیکشید ما داریم برای شما خون میدهیم، الان زمان فلان است آن وقت شما میگویید که ما در صف بنزین ایستادیم! من حساب کردم دیدم حرف حرف این است، درست است ما اینجا معطل شدیم ولی الان این ستون نظامی...، خب یک وقت این ستون نظامی میخواهد برود داخل خانهاش بخوابد خب میگوییم آقا بایست حالا پشت صف، یک وقتی نه، طبق اینی که میگویند اینها میخواهند از این طرف بنزین بزنند از آن طرف بروند و فلان کنند...، این قضایای مهم وقتی که در پیش هست اینها میآید مسالهی سبق را تحت الشعاع قرار میدهد و سبق دیگر سبق ملاک میشود نه دیگر به سبق ظاهر و... ، لذا من بلند شدم و به مسافرین گفتم ایشان درست میگویند. اگر ما نگاه کنیم ما فقط میخواهیم برویم سوار اتوبوس بشویم برویم داخل خانهمان. حالا فرض کنید که برویم داخل خانه چه کار میکنیم؟ خب مینشینیم یا میخوابیم دیگر، کار دیگری که نمیکنیم اما الان اینها میخواهند راه بیافتند و بروند، کار دارند، مسائل مهمتری الان در پیش هست و این حرفها.

