اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۸۶

0
قواعد فقهیه
قاعده ید

تفاوت مقام ثبوت و اثبات در ید دالّ بر ملکیت (1)

نسخه عربی

جلسه ۸۶

5
  • شخصین متبایعین، در بیع دو کار انجام می‌دهند: 

  • کار اول اخراج عوض از دائره‌ی ملکیت.

  • کار دوم ادخال معوض به دایره‌ی ملکیت خودشان.

  • آن شخص هم دارد همین کار را انجام می‌دهد:

  • عوض را دارد از دایره‌ی ملکیت خارج می‌کند و معوض را می‌آورد در دایره‌ی ملکیت.

  • و بدون این عقد قلبی، اصلاً لفظ، لغو محض است و ترتبی بر این لفظ در اینجا نخواهد بود. چطور اینکه فرض کنید که ما عقد ساهی را باطل می‌دانیم، عقد لاغی را باطل می‌دانیم، عقد مجنون را باطل می‌دانیم، عقد غیر ممیز را باطل می‌دانیم، نائم را باطل می‌دانیم گرچه از نقطه‌ی نظر فصاحت و بلاغت درست با آنچه را که یک شخص عاقل در مقام عقد و معامله انجام می‌دهد برابری کند چرا؟ چون عقد قلبی وجود ندارد.

  • پس قطعاً در حیازت، آن عقد قلبی می‌خواهد برای تملک و صرف ید، این موجب تملک نخواهد بود. من احیاء ارضاً میتة فهو له این کجایش دلالت بر ملکیت می‌کند؟ اختصاص را ما قبول داریم.

  • لایقال به اینکه آن اختصاصی که موجب بشود آن متصرف، جمیع تصرفات ملکیت را بتواند بر آن بکند آن اختصاص، اختصاص ملکی است چون می‌تواند بفروشد، ببخشد، تقسیم کند، در آن دخل و اختیار کند، همه کار می‌تواند بکند. خب این اختیار، مسابق با ملکیت است دیگر. 

  • جواب این است که آن اختصاصی که در آن این امور انجام بگیرد این مسبوق به عقد ملکیت است. تا شخص در آن این عقد را ایجاد نکند فی نفسه، و بین او و بین این مال در خارج یک عقدی برقرار نکند که نمی‌تواند در آن این تصرفات را انجام بدهد. پس اختصاص مرحله‌ی ماقبل از ملکیت است. اگر بر این اختصاص، نیت بر ملکیت تعلق گرفت آن موقع این تصرفات، حکایت از ملکیت می‌کند و الا اگر نه یک شخصی هست از اول که آمده و یک زمینی را دارد احیاء می‌کند از اول نیت برای تملک ندارد، از اول می‌داند این شش ماه دیگر اصلاً از اینجا می‌رود. شما من باب مثال می‌روید در کویر یک جایی وسط ایران، یک جایی را شروع می‌کنید بر احیاء و آباد کردن و می‌دانید اصلاً شما دیگر به اینجا برنمی‌گردید، احدی از وراث شما به اینجا برنمی‌گردد و اصلاً دیگر شما بر این مال تصرف پیدا نمی‌کنید، حالا یک مدتی در اینجا هستید می‌گویید خب من که اینجا بی‌کارم، خدا هم از آدم‌‌های بی‌کار بدش می‌آید، فرض کنید که من باب مثال یک نهری هم دارد از این طرف می‌رود، با خودتان یک مقداری هم بذر و... آوردید بگویید خب این نهر که از اینجا دارد می رود من اینجا را بذر بپاشم و بالاخره اینجا را آبادش کنیم دیگر، بالاخره حالا حیواناتی می‌آیند می‌روند از این استفاده کنند، پرنده‌هایی می‌آیند می‌روند...، فرض کنید که از روی بیکاری یک آزمایشی بکنیم، کاری بکنیم. از اول اصلاً از شما نیت برای تملک متمشی نمی‌شود. شما می‌خواهید بروید تملک کنید برای چه؟ شما که اصلاً دیگر برنمی‌گردید، کسی هم اصلاً دیگر برنمی‌گردد اینجا.