جلسه ۸۶
4... از نقطهی نظر ثبوت، این دلالت برای ما جای تامل دارد.
شک و شبههای نیست که تملک، غیر از آن مواردی که از نقطهی نظر شرعی، اصول آن ولو اضطراراً و من غیر اختیار برای متملک ثابت است، این تملک نیاز به عقد قلبی دارد و تا نیت به عقد قلبی بر تملک نباشد تملک در مقام [ثبوت] حاصل نمیشود چطور اینکه در خروج ملکیت از متملک، آن اعراض- که عبارت است از همان انفساخ عقد قلبی- کفایت میکند. الان این مال مال شماست، برای خروج از ملکیت، اعراض قلبی نسبت به این کفایت میکند. شما قلباً این مال را از دائره و حیطهی تملک خودتان بیرون قرار بدهید گرچه در مقام اثبات مطلبی را بیان نکردید، کتابتی از شما به ظهور نرسیده، از نقطهی نظر عقد قلبی، این اعراض برایتان محقق می شود در خارج، این بالنسبه به شما. صحبت در دیگران است، اگر دیگران بر این مطلب اطلاع پیدا کردند میتوانند عقد قلبی ایجاد کنند نسبت به این مال و این اطلاع در مقام اثبات متفاوت است:
یک وقت ممکن است شما یک تومان از جیبتان دربیاورید بیاندازید کنار خیابان و بروید، این اعراض است. یک وقت ممکن است فرض کنید که من باب مثال کتابی مال شما هست، این کتاب را بگذارید در یک مدرسهای، یک کناری و بروید، این اعراض است. یک وقتی یک کیلو خرما را کسی میخرد و میگذارد کنار خیابان و میرود که به یک فقیری برسد، این اعراض است. تمام اینها اعراض است. یعنی وقتی که آن شخص این خرما را میخرد به نیت تملک میخرد و بعد از آن اعراض میکند، آن عقد قلبی قبلی را منفسخ میکند به فسخ عقد قلبی جدید، به این میگویند اعراض در مقام اثبات.
خب حالا اگر شخصی بر این اعراض اطلاع پیدا کرد خب این چیست؟ فرض کنید که در مقام باطن بفهمد، خوابی ببیند یا اینکه از حالات متوجه شود، خب این میتواند بیاید در این مال تصرف کند دیگر. و اما اگر اطلاع پیدا نکرد، به مقتضای مقام اثبات باید حمل بر ملکیت کند تا خلافش ثابت شود، خب این روشن است. همین طور در مقام تملک هم نیازی به عقد قلبی دارد. وقتی که شخص یک عقد قلبی با آن شیء خارج ایجاد نکرده، مالکیت برای او حاصل نمیشود. چرا میگویند در معاملات و بیع، نیت عوض و معوضیت، اخراج و ادخال در آنجا تاثیر دارد؟ چرا؟

