جلسه ۸۶
6سؤال:
جواب: اینکه احیاء موجب ملکیت است را قبول داریم ولی در این احیاء، نفس الاحیاء موجب ملکیت نیست. این احیاء موجب اختصاص است.
چون ما در اینجا نظر به غالب و اغلبیت در موارد داریم، این در ذهن ما هست که چون آدم دیوانه که نمیآید اینجا را احیاء کند، یکی مثل امیرالمومنین پیدا میشود که از اول بلند شود برود پدر خودش را دربیاورد داخل چاه و بعد چشمه دربیاورد و بعد بگوید که من این را وقف برای فلان قبیله کردم، وقف برای فقرا کردم و الا کسی غیر علی نمی آید یک چنین کاری انجام بدهد اگر انجام بدهد میگویند دیوانه است چون اغلبیت بلکه تمام افراد، احیایی که میکنند به داعی ملکیت میکنند، حفر قناتی که میکنند به داعی ملکیت میکنند. حفر بئری که میکنند به داعی ملکیت است. چشمهای میخواهند جاری کنند به داعی ملکیت است. نخلستانی را به وجود میآورند به داعی ملکیت است. لذا از اول برای افراد انگار این مساله غیر از این صورت، صورت دیگری ندارد. اما اگر فرض کنید که من باب مثال یک کسی مانند امیرالمومنین پیدا شود که از آن اول که هستهها را برمیدارد میبرد میکارد، از آن اول بنایش بر این است که این را وقف ... کند! یعنی نفس این عمران مورد نظر است و صرف آن در فقرا. این از اول مالک این نمیشود این از اول بنای وقف و... داشته و این عجیب است! لذت این قضیه در اینجاست که از اول، ایشان خودش را مالک یک چنین زمینی نمیبیند و خودش را فقط یک عامل می بیند، چطور یک عامل بیاید برای یک شخصی کار کند، الان نیت ملکیت اصلاً در او متمشی هست؟ او الان عامل است کاری انجام نمیدهد.
مثل اینکه شما فرض کنید برای رفیقتان میخواهید بروید داخل باغچهاش یک چیزی بکارید، شما مالک آن درخت که نیستید. شما فرض کنید که میخواهید منزل رفیقتان را عمران کنید، مالک آن زمین که نیستید. مال رفیقتان است، زمین مال رفیقتان است، نیت از اول، نیتِ عمران است. من احیاء ارضاً فهو له خب در اینجا هست دیگر، در حالتی که این ارض مال کسی دیگر است این دارد میرود انجام میدهد.

