جلسه ۸۵
7اشکالی که در اینجا وارد میشود این است که شما در اینجا چه کسی را مدعی قرار دادید؟ آن کسی که کلامش مخالف با اصل است. منکر کیست؟ کسی که کلام و ادعا و انکار او موافق با اصل است. اصل ما در اینجا چیست؟ اصل ما در اینجا استصحاب است. یعنی استصحاب که عبارت است از ابقاء ما کان و بقاء یقین در ظرف شک که ما به این، استصحاب ظرفی میگوییم یعنی استصحابی که کاری به مکلف و مستصحِب ندارد، یک وقتی من شک میکنم و به واسطهی این شکّ، استصحاب یقین میکنم، من مکلف و شاک و مستصحِب هستم، من هستم که در اینجا دارم استصحاب میکنم، این استصحاب استصحاب تکلیفی است، این استصحابی است که به مکلف برمیگردد. یک وقتی استصحاب استصحاب ظرفی است یعنی صرف قضیه بدون اینکه شکی در کار باشد، این موجب استصحاب است. الان هیچ کدام از طرفین شک ندارند، نه ذو الید در اینجا شک دارد در اینکه مال به وسیلهی انتقال شرعی به او منتقل شده و به ضرس قاطع میگوید من شک ندارم و این مال به واسطهی بیع به من منتقل شده و نه آن شخص در اینجا شک دارد بر اینکه این مال مال اوست یا مال او نیست، این میگوید نخیر این مال من بوده و این بیخود میگوید که الان با انتقال شرعی این مال به او منتقل شده، نخیر! مال من را دزدیده، پس بنابراین چه کسی میخواهد در اینجا استصحاب کند؟ نه این میتواند استصحاب کند چون استصحاب، ابقاء ما کان است، نه او در اینجا استصحاب میکند، چون هیچ کدام در اینجا شک ندارند و استصحاب در ظرف شک است ولی در اینجا استصحاب به طرفین مکلف کاری ندارد استصحاب در اینجا به اصل قضیه و به ظرف قضیه برمیگردد یعنی صرف دعوا و ادعا شک را به وجود میآورد که آیا ناقل شرعی در اینجا هست یا ناقل شرعی در اینجا نیست؟ اینجا جا جای استصحاب است، برای چه کسی؟ برای قاضی، حاکم در اینجا استصحاب میکند و الا هیچ کدام از این دو نفر استصحاب نمیکنند. حاکم در اینجا استصحاب میکند و [بواسطۀ] استصحابش در اینجا حکم میکند پس این میشود مدعی، آن هم میشود [منکر]. چون قول او موافق با اصل است میشود منکر. چون قول این موافق با اصل است که استصحاب است پس این میشود مدعی، این باید بینه بیاورد، آن باید حلف بخورد.

