جلسه ۸۵
3مرحوم اصفهانی در اینجا بیانی دارند و میخواهند مساله را به حالت اولیهی خود برگردانند که مدعی خصم است و منکر ذو الید. ایشان میفرمایند که نخیر، آنچه که در دعوا مطرح میشود همان باید مد نظر قرار بگیرد برای عنوان ذو الید و عنوان خصم. یعنی تعنون ذو الید به عنوان مدعی یا منکر، این منوط به کیفیت طرح دعواست نه به لوازم خارجیه. و لوازم خارجیه دخلی در انقلاب و عدم انقلاب ندارد. وقتی که ذو الید اعتراف و اقرار میکند به ملکیت سابقه، در واقع به دلالت اقتضاء، دارد این ادعا را به یک ادعای دیگری مبدل میکند و آن ادعای دیگر این است که آیا این مال به ناقل شرعی به او منتقل شده است یا اینکه ناقل شرعی در کار نبوده؟ یعنی ادعای ملکیت به واسطهی ذو الید متبدل میشود به ادعای به تحقق ناقل شرعی و عدم تحقق. بناءً علی هذا وقتی که این دعوی مبدّل شد، مدعی کسی است که قول او مخالف با اصل باشد که میشود ذو الید، ذو الید میگوید این مال به ناقل شرعی منتقل شد، خصم میگوید ناقل شرعی در کار نبوده، ولی ایشان این طور نمیفرمایند، ایشان میفرمایند ما به لوازم قضیه کار نداریم، لوازم قضیه مثبتات برای قضیه هستند، چطور که در استصحاب، استصحاب فقط مدالیل شرعیهی خود و احکام و آثار شرعیه را اثبات میکند اما لوازم مثبتهی عقلیه یا عادیه به واسطهی استصحاب اثبات نمیشوند، اگر بخواهند اثبات شوند اصل مثبت میشود.
ما هم در اینجا همین مطلب را میگوییم: این ادعایی که در اینجا هست این ادعا ادعای ملکیت است بر اساس ید، خصم ادعای ملکیت سابقه را میکند. گرچه لازمهی اعتراف این شخص و ذو الید این است که تحقق ناقل شرعی است و خصم مدعی عدم تحقق ناقل شرعی، این لازمهی این است ولی این لازم که در این دعوا مطرح نشده. آنچه که در این دعوا مطرح شده است ملکیت فعلیه است بر اساس ید و عدم ملکیت فعلیه است به ادعاء خصم. خب پس بنابراین در اینجا خصم مدعی زوال ملکیت است و در اینجا ذو الید قول او مطابق با اصل است که اصل هم همین ید است. پس اصل در اینجا همین ید است و قول خصم در اینجا کنار.

