جلسه ۸۵
2اگر کسی در اینجا بگوید که ملکیت ذو الید موافق است با اصل، چرا؟ چون ذو الید ید دارد و ید او اصلٌ و امارتٌ علی الملکیة، بنابراین این کلام ذو الید به اعتراف به سبقیت ملک، او را از موافقت با اصل خارج نمیکند و مدعی چون ادعای او مخالف با ید است لذا در اینجا مدعی باید بینه بیاورد و طبق قاعدهی مشهور، مدعی آن است که ادعاء او مخالف با اصل باشد و منکر موافق اصل.
جوابی که میتوان از این مطلب داد این است که با اقراری که ذو الید میکند، در واقع شک ظرفی ایجاد میکند در این واقعه، گرچه خود او شک ندارد به حسب اعتقاد خودش به ناقل شرعی، اما زمینهی شک را در این ظرف ایجاد میکند برای قاضی که آیا ناقل شرعی در اینجا آمده یا نیامده؟ اگر این شخص اقرار نمیکرد خب این عدم اقرارش مساله را در ظرف شک...
... ذو الید بیایند در یک مالی با هم اختلاف کنند. بحث بحث سبق ملکی نیست. خب ذو الید در اینجا مقدم است و کلام ذو الید موافق است با اصل و او باید قسم بخورد و آن شخص باید بینه بیاورد.
ولی صحبت در این است که ذو الید اقرار کرده و اعتراف به ملکیت سابقه کرده. این اقرار و اعتراف به ملکیت سابقه موجب ظهور اصل دیگری در این زمینه میشود که آن اصل استصحاب است، استصحاب عدم انتقال ملک از صاحب قبلی به صاحب جدید. یعنی در واقع خود ذو الید مساله را وارد شک کرده، خود ذو الید آمده شک به وجود آورده در این مساله که ممکن است ناقل شرعی وجود نداشته باشد، خودش دارد میگوید دیگر. یعنی در واقع، اقراری که میکند، با این اقرارش، شک در نقل شرعی به وجود آورده و وقتی خود او به وجود آورده، دیگر نمیتوانیم بگوییم که ید در اینجا محکم است و استصحاب در اینجا جاری نیست، اینجا جا جای استصحاب میشود و استصحاب عدم انتقال در اینجا جاری میشود، تعارض میکند با ید، در تعارض با ید ما باید ببینیم که در اینجا چه باید کرد؟ آیا ید در اینجا محکم است یا استصحاب در اینجا محکم است؟ ولی در انقلاب دعوا به مدعی و به منکر فرقی نمیکند، در هر صورت دعوا منقلب میشود و ذو الید میشود مدعی چون مخالف با اصل است و منکر هم میشود همان [ملکیت] سابقه که موافق با اصل است.

