جلسه ۸۴
12تلمیذ: این مثل آن جریان است که طرف گفت خسن و خسین...!
استاد: هر سه دختران مغاویه هستند!
خب این خیلی دیگر...! آدم دیگر به چی اعتماد کند؟ یعنی سنگ روی سنگ دیگر بند نمیشود بابا! من چی گفتم آن چی شنیده؟! و و و همین طور همین طور. آن راویها هم همین طور در آن زمان دیگر، بر اساس ساده لوحی و سادگی و فلان، و یکی از این بشنود و عوضی بگوید و فلان کند و جرح و تردید و... لذا انسان دیگر نمی تواند...
سؤال: ...؟
جواب: آن که در سفینه است؟ نه بابا اینها نه،
سؤال: ...؟
جواب: نخیر اصلاً اینها صحیح نیست.
اولاً اینکه خب ابن سینا طریق سلوک و عرفان را طی نکرد خب این یک خبطی بود، ما معترفیم و مُقرّیم بر اینکه آن عقلش و آن علمیتش حجاب شد برای او و مانع شد و وساوس و مسائل دنیوی و این حرفها هم او را گرفتار کرد و نتوانست به خودش بپردازد و اواخر عمر متوجه شد و خیلی گریه و ابتهال زیادی برای او پیدا شده بود، این یک مساله.
مطلب دوم اینکه خب جهنم، منظور نه اینکه جهنم، جهنم آتش و فلان و این حرفها باشد، جهنم جهنم حسرت و غبطه و غبن و ابتعاد از حق و نرسیدن به مطلوب و اینها هست و خب ابن سینا هم راه عملی طی نکرده. با راه عقلایی و عقلی هم کسی نمیتواند به مطلوب برسد تا اینکه کاری انجام ندهد، نمیتواند. انسان حتماً باید در تحت دستور و ولایت باشد و بیداری شب داشته باشد و اذکار داشته باشد و مجاهده و مبارزه و ریاضات و اینها داشته باشد تا اینکه بتواند نفس خودش را به مرحلهی تجرد برساند، این منافاتی ندارد ولی این که عقلش...،
آقای مطهری هم عقلش خوب بود، بر این مسائل هم وارد بود اما به چه مقدار طرفی بست؟ به همان مقداری که خدمت آقا بود. و وقتی از ایشان جدا شد و به مسائل دیگر پرداخت برای او جهنم بود دیگر، جهنمش همان بود. حالا لازم نیست که آتش باشد. همانی که الان در آنجا دارد غبطه میخورد و در آنجا دارد تو سرش میزند برای اینکه چرا دیگر این اواخر، کارهایش را زیر نظر آقا نیاورده؟ خب این برایش جهنم است دیگر. درست است خدا به ایشان مقام میدهد، رتبه میدهد، چه میدهد، چه میدهد ولی در آنجا برایش روشن میشود و این حقیقت و دُرِّ از دست رفته برای او در آنجا نمایان میشود که چه خبط و اشتباهی کرده. ابن سینا هم همین طور، آن هم با این عقل و... که دارد انکشافی برای او نشده بلکه عقلش نسبت به قضایا و مطالب هست. خب بله ممکن است یک کمونیست هم عقلش خیلی خوب باشد و مطالب را خوب درک کند، خوب بفهمد ولی در عین حال اعتقاد نداشته باشد و نفسش با همین اهواء و این حرفها سرگرم باشد و نتواند. و اینجا مَفرَقِ طُرُق بین کسی است که دل و سرّش ارتباط دارد یا اینکه عقلش یک قضیهای را، مسالهای را استنباط میکند. و راجع به این خواب هم همین طور است:

