جلسه ۸۴
11در یک جا دیدم که یک راوی داشت با یک شخصی راه میرفت و آن شخص هم ظاهراً از همین عُمّال بنی امیه یا بنی عباس بود و وقتی که یکی از اصحاب او را میبیند که...، اصلاً به طور کلی این را تکفیر میکند و میگوید چون فلان عامل در منزل این آمده، این دیگر قولش[مورد قبول نیست] و قدحش میکند، اما جای دیگر که نگاه میکنیم- اسمش را فراموش کردم، باید یادداشت کرده باشم چون اتفاقاً اینها نکات خیلی دقیق فنی است...- حالا فرض کنید که آمده داخل خانهاش، قوم و خویشش بوده، آمده حتماً از او سوال کند، هیچی هیچی هیچی به صرف اینکه دیدم که فلان عامل از منزل او بیرون آمده این دیگر...! داریم ها، اصلاً در میان خودمان یک چنین چیزهایی را داریم! اینقدر بعضیها ساده هستند و فلان و در مسائلی که نقل میکنند و این حرفها...، خب اصلاً ضبطیت و اینها، اصلاً خیلی مسالۀ مهمی است دیگر...
همین چند روز پیش که من مشهد بودم یک بنده خدایی گفت تو در کوپهی قطار به علی آبادی گفتی که اخوی مجتهد نیست و او رفته به یکی گفته و او هم فرض کنید که به یکی دیگر...، گفتم من اصلاً تا به حال مسافرت نکردم با این آقا، تازه در قطار هم مسافرت نکردم، این دیگر بالاتر! وانگهی اصلاً مگر میشود بنده خودم بیایم روز هفتم آقا بگویم که آقا هر کس میخواهد تقلید کند فلان و...، آن وقت خود من بیایم بگویم ایشان مجتهد نیست؟ اصلاً مگر امکان دارد؟ ببینید! منتهی خب چون میخواستم به گوش اخوی برسانم قضیه را، به آن طرفی که به من گفت گفتم برو دنبالش، دیروز به من تلفن زده دیدیم اصلاً چه بوده...، گفت شما یک روز یک جا نشسته بودی آن هم نه در کوپهی قطار، شما داشتید از یک نفر انتقاد میکردید که فلانی که اصلاً مجتهد نمیشناسد چگونه دارد تشخیص اعلم میدهد؟ یک زنی! یک زنی که اصلاً نمیفهمد اجتهاد به چه میگویند؟ در اصل اجتهاد نمیفهمد آن وقت چگونه تشخیص اعلم دارد میدهد؟ اعلم را ...! حالا ببینید این حرف نقل شده به این که فلانی میگوید مثلاً اخوی مجتهد نیست! آن هم رفته گفته حالا اخوی هم باور کرده دیگر! ...

