جلسه ۸۳
7پس بنابراین چه فرقی میکند که یک حکمی مترتب بر علم شده باشد تا آثار علم بر آن بار شود چون علم عبارت از انکشاف واقع است، واقع برای مکلف منکشف شود. وقتی که واقع برای مکلف منکشف میشود آثار هم بر آن بار شود و شارع که آمده واقع را در عالم اعتبار هویدا کرده، ظاهر کرده. برای مکلف آن واقع را ظاهر کرده، نمایان کرده پس بنابراین گرچه این ظن تکوینی دارد نسبت به واقع، ولی علم تنزیلی دارد نسبت به واقع، پس منافاتی ندارد بین ظن تکوینی و بین علم اعتباری و علم...، چرا؟ به جهت اینکه شارع در اینجا آن امری را که مترتب بر علم کرده است نه به لحاظ نفس العلم است بلکه به لحاظ انکشاف از واقع آمده این کار را کرده.
فلهذا ما میتوانیم بگوییم که ادلۀ حجیت امارات با این بیانی که عرض شد اینها دلالت بر جواز شهادت میکنند بالنسبه به ید مگر اینکه در اینجا این مساله را ما مطرح کنیم، اینی که در آنجایی که علم به عنوان جزء الموضوع اخذ شده است، به خاطر اهمیت مساله، شارع میتواند بگوید که شما باید شهادت بدهید. خب مسلم این است که وقتی شارع میگوید شهادت بدهید مثلاً در چیزی را که میدانید، خب در اینجا قطعاً اگر شارع فقط صرفاً خود طریقیت به واقع برای او مد نظر بود خب نیاز نداشت به اینکه بگوید وقتی که علم داشتیم مثل اینکه خورشید را در آسمان می بینید بیاید بگویید، چرا شارع در اینجا آمده این را ضمیمه کرده؟ چرا شارع آمده در اینجا گفته همانطوری که ؟ خودت را میبینی، همان طوری که خورشید را در آسمان میبینی کما تری الشمس فی السماء، آن طور بیا شهادت بده؟ منظور، اهتمام شارع است به موضوع شهادات. یعنی علاوۀ بر انکشاف واقع، مسالۀ دیگر اهتمام بلیغ شارع است به آن انکشاف واقع و آن این که برای خود تو هم باید در اینجا علم پیدا شود.

