جلسه ۸۳
6یک: اینی که یک ماه در آسمان باشد و شما ببینید
دوم اینکه یک ماه تخیلی در آسمان است و شما او را ببینید.
در قسم اول، نفس الواقع برای انسان متجلی میشود و در صورت دوم، اعتبار، مُنزِّل غیر واقع است منزلۀ واقع، واقعی وجود ندارد. رؤیتی وجود ندارد. هلالی وجود ندارد. این حکم حاکم که میآید و حکم به دخول شهر میکند، نه اینی که میگوید ماه نیست و شهر داخل است، نخیر، ماه را شارع میگوید حادث و متحقق فرض کن. وقتی که ماه متحقق شد، آن موقع به تبع او، شهر هم داخل میشود.
وقتی که خبر واحد میآید و میگوید که زید عادل است نه اینکه شارع میگوید زیدی که عادل نیست تو او را عادل بپندار، نخیر، میگوید زید الان عادلٌ، زیدٌ عادلٌ، سواءٌ اینکه انت علمت بعدالته او لم تعلم بعدالته، سواء عرفت عدالته ام لم تعرف عدالته. وقتی که من میگویم زید عادل است تو دیگر نباید حرف بزنی. خودت را مجبور کنی به قبول این واقعیت که این واقعیت عبارت است از عدالت زید. وقتی که شارع میآید ید را اماره قرار میدهد برای ملکیت، اگر ما قائل باشیم بر اینکه اماره حجت است نه اینکه آن مساله که خودمان مطرح کردیم که بعد میآییم میگوییم، اگر ما قائل به حجیت ید باشیم به نحو اطلاق نسبت به ملکیت، باید بگوییم شارع در اینجا آمده ملکیت واقعیه را برای ما مجسَّم کرده است. حالا آن ملکیت واقعیه را یا انسان از راههای دیگر و با طرق دیگر و وسائط و شرائط دیگر تحصیل میکند، این را اسمش را میگذاریم علم، یا اینکه آن ملکیت واقعیه را از طریق شارع تحصیل میکند. هر دوی اینها، ملکیت، ملکیت واقعیه است الا اینکه در صورت اول، ملکیت واقعیۀ غیر تنزیلیه است، در صورت دوم ملکیت واقعیۀ تنزیلیه است. یعنی هر دو ملکیت است و هر دو در عالم واقع، شارع به این ملکیت، حجیت بخشیده است. آن را موضوع برای آثار قرار داده، بر آن آثاری را آمده مترتب کرده است و چون آن ملکیت واقعیهای را که شارع برای انسان تجلی میدهد، جدای از ارتباط او با مکلف نیست بنابراین ظنِّ ظانّ را به ملکیت تنزیلیه، متحول به علم میکند.

