جلسه ۸۳
5اشکال ثانی این است که چرا در اینجا نازل منزلۀ علم نکنیم؟ چه دلیلی داریم؟ لو فرض بر اینکه حتی علم به عنوان صفتیت اخذ شده است خب این به عنوان صفتیت که به عنوان جزء الموضوع است اگر در اینجا امارات بیاید نازل منزلۀ واقع کند مؤدی را، ظنِّ ظانّ را هم نازل منزله میکند به خاطر اینکه این دو از هم جدا نیستند. چرا؟ به جهت اینکه در مورد تنزیل مؤدی منزلۀ واقع، شارع میآید نه اینکه به مکلف میگوید این ظن تو بر این مؤدی به جای خود باقی است، ارتباط و علقۀ تو نسبت به این حادث، نسبت به قضیه به حال خود باقی است. در عین حال که این به حال خود باقی است من این را نازل منزلۀ واقع میکنم و آثار را بر آن مترتب میکنم، این طور نیست. کاری که شارع میآید میکند این است که تنزیل مؤدی نازل منزلۀ واقع مانند حکم حاکم، مانند شهادت بینه، مانند خبر واحد و امثال ذلک، این است که اصلاً واقع را میآید مُجسَّم میکند، این است قضیه. نه اینکه بیاید بگوید این حکم و این موضوع به حال خودش باقی است شما بیا آثار واقع را بر این بار کن، خب این معنا ندارد. این کوسه و ریشپهن میشود. شارع بیاید بگوید در عین اینکه زید عادل نیست تو وجوب اکرام را بر آن بار کن! معنا ندارد. یعنی شارع بیاید بگوید...، من باب مثال این قوانینی که میآیند وضع میکنند، یک قانون کلی را میآیند وضع میکنند بعد فرض کنید که میآیند تبصره به آن میزنند، فقط در این موقع، این قانون مستثنا میشود، این طور نیست.
اینی که شارع میآید تنزیل میکند منزلۀ واقع، اینی که شارع میآید به حکم حاکم حجیت میبخشد در رؤیت هلال و بر دخول شهر، این نیست که میگوید در عین اینکه ماهی در آسمان وجود ندارد شما باید فردا را روزه بگیرید و حکم به دخول شهر بکند، نخیر، شارع میآید میگوید من موضوع دخول شهر را تعمیم میدهم به چه؟

